دیوانگی

دیوانگی
بارِ مشکلات بر دلم نشست
عادت کردم به این سنگینی
دیدن تو
تنها راهِ  اطمینان قلبم
ای یار
احساس هایم برهنه شدند
خواستم مخفی کنم
عشق تو را
و لیکن
در راه تو سبز شدند
یقیناً دریای عشق در زندگی من موج می زند
سروم
به شوخی هم می گویم
لباسِ کودکانه را کندم
تا همرهت باشم با دیوانگی
دوستت می دارم
عشق در سراپای وجودم
شعله ور شد
مثل مجنون
ای تبسم پخش شده دروجودم
تو را تا غروب آفتاب ها دوستت می دارم
جاسم ثعلبی (حسّانی) 17/15/1392

/ 0 نظر / 2 بازدید