تو سرابی

 

تو
عزیزی ، در گریزی ، دلم پیدا کرده مهرت

تو سرابی ، با حجابی ، تنم در جا کشته عذرت

تو
همان آشفتگی ها ، نور مهتابت فروزان

تو یه
ماهی ، در سیاهی ، آسمان جوییده بدرت

بی  تو دل دیوانه گشته

ختمِ
دیدارت نوشته

گر
نیایی آتشِ غم

بال می
کند از فرشته

زندگی
بیهوده می شه

عشقِ
ما آلوده می شه

بارشِ
باران به دریا

بر
رُخت شالوده می شه

در دلت
مسکن گرفتم

سالها
بی تو نخفتم

درک کن
احساسِ من را

بی تو
را تنها نرفتم

جاسم ثعلبی
( حسّانی ) 24/02/1391

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید