عشق وارونه

 

دلم
وارونه عاشق شد ، در آن روزای تاریکم

به عشقی چپ نظر کرده ، در آن دردای باریکم

هوای
عاشقی بوسید ، سفر کرده به رویاها

خیال
دوستی جویید ، باران زد به دریاها

به جای
این سعادت ها ، و خوشحالی وشادابی

دلم با درد و غم هایش ، خریده غار و سردابی

همش
این آسمان ابری ، همش مه در فضا بارید

همه جا
بارشِ باران ، روحم از جفا نالید

چرا
فانوس دل خاموش ، چرا دود از درش پیدا

مگر در
عشق وارونه ، تنیده دوده اش بر جا

بیا در
کلبه بنشینیم و مِی بر زخم ها ریزیم

بسوزان
غم نگار دل ، و صد شادی بیاویزیم

منّور
کن دلِ نازت به رویاهای رنگارنگ

به در
کن درد بی حاصل و دعواهای سرد و جنگ

جاسم
ثعلبی (حسّانی ) 18/02/1391

/ 0 نظر / 2 بازدید