غزل شفق راز

غزل شفق راز

از نور سحر خیز شفق راز خریدم

با زمزمه ی عشقِ دلم ناز خریدم

گوشم به صدای باز سر مست اذانش

در اوج قناعت شبی آواز شنیدم

مهمان شدم داوطلب سجده گری شاد

در حجب و حیا دو دل ودلباز ندیدم

سجده سرِ سجاده و مُهر و قدحی اشک

ذکر حق نام خدا در این سفر ساز امیدم

حس شادابی و دیدار جدید و قدمی تر

این  طبیب آشنا مرهم هر زخم پلیدم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/06/1393

 

05/09/2014

/ 0 نظر / 12 بازدید