قهر نکن(2)

قهر ها زیبا اگر شیرین بود

مثل قهر لیلی و مجنون بود

نه بزن در سر و خونی گردنش

یا که بستر می شود از گردنش

ملامت نگفتم حقیقت بود

بداهه نبوده شریعت بود

من از سالها در به در گشته ام

از این غم و قصه به در خورده ام

منتهی امرم به اینجا می رسد

قهر اگر عبرت شود شیرین رسد

نه اگر قهری کشد بیش از سه روز

بگذر از رسمش بریدی را بدوز

گر چه در زندگی شد کار گران

سوخته خشک و ترش اصل رمان

بین هر دو حب وصدقت را نکن

قهر کردن بی نهایت  را نکن

یاد باش ویاد گیر از این حقیر

تا شود دنیای تو جنت مسیر

الهی دل ما آسوده گردان

از این دیو ستم آسوده گردان

دل ما به خوشی ها دعوتی ده

از این درد دلان را فرصتی ده

همه مشغول در کردن غمی را

و شادی در بغل کردن همی را

جاسم ثعلبی  24/09/1390

 

/ 0 نظر / 3 بازدید