آیینه ی دل

خدایا بشکن آن درد و غمی را

که در آیینه ی دلها نشسته

تبی سوزان و لرزیده تنم را

درون کلبه ی غم ها نوشته

امان از سالها بوسیده جا را

به تعریف زمان کوتاه گشته

نمی خواهم دگر بیننده ای را

درون شمع نو پا در نهفته

الا ای ایزد دانا بگردان

دلی که اندرون غصه نشسته

مرا با خوش خبر پیمان بسیار

زغم دیده رهی شیدا نرفته

هر آنچه آیدش از سوی دادار

همان قسمت پذیرا گر نوشته

در آن آیینه ی خفتیده دربان

ولیکن روی ناپیدا نخفته

برخ زیبا سخن در مست سر تار

پی عمرم نما این سرنوشته

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/01/1391

 

/ 0 نظر / 3 بازدید