می خوای بری برو

سالها منتظرت بودم

در ساحل دریای عشق

همه جا کلبه ی انتظار بر پا کردم

دیوانه وار ایستاده ام

از عابران دل شسته

مایوس نگشته دل مرده ام را

تا آمدی با لبخند بی مهرت

صدا کردی که آخرین دیدار است

خودت رفتی

و بی تقصیرم از دردت

کاش از نجابت عشقم می دانستی

دستهایم در خداحافظی می لرزد

تو برو ومن هم به دنبالت

تو به دیار عشق خیانت دل سپرده ای

و من به دیار عاشق همه عشق

با روی باز و بی نیاز

در جنت فردوس

از مهر خدایی جسته هایی دارم

او دلم را خوانده

و به مهرش رسانده

 

جاسم ثعلبی  20/09/1390

 

/ 0 نظر / 3 بازدید