توصیف صحنه ی نبرد

 

آسمان صاف است و گرما می تپد بر نخلزار

توپ وتانک وجنگ بر پا می نشاند کارزار

خواب خوزستان تنها در به تابستان رسید

جستن سنگر به سنگر شدت گرما دمید

دود و خون آلود توده رقعه ای در آسمان

قهر دنیا سازشی هر گز ندارد با زمان

حال همرزمان ما را منقلب شد از لحاظ

یکی خفتن جفت جستن دیگری شد بی نماز

سوت خمپاره صدایش آسمان دیوانه کرد

موج تی ان تی به گوش ناشنو بیداد کرد

کار واجب داشتن از خوف ترس سوتها

بی غذا ماندن و سد بندی وبوی دودها

رفتن هفت عضو از کانون گرم پایگاه

رحلت یک تن شهید از نهر بلامه کجا

ما عزا داریم و نخل از ماتم یاران گریخت

آب صاف از قهر دشمن با غضب جانانه ریخت

دوستان با شور و شادی گرد ترکش می روند

هر کجا در زیر سوت هم زمانی می جهند

کالی پنجاه گه دگر حوصله ی زندن نداشت

از بس به رگبار بستنش یک عمر کم دیگر نداشت

من جوانم بیست وسه ساله شدم ریشم سفید

اگر گفتی تو چرا عمرت به این زودی رسید

کو برادر کو پدر همدرد آدم می شود

گرد یاران درسناگر  یاد یاران می رود

کو لباس تیکه تیکه  رفتگانش می رود

سوی شل کندن ثعالب زود گیر آن بیل را

داس گیر چولان بُر محکم بزن تک تیر را

تا بدانی در زمانی ما چه گلها کاشتیم

تا بگیری عبرتی به به چه درسی داشتیم

کو زخمپاره منور جنگی و دود و گرا

جاسم   فرمانده   خمپاره بزن تیر وفا

/ 2 نظر / 3 بازدید
افزایش رنک گوگل و الکسا

افزایش پیج رنک گوگل افزایش رنک الکسا بازدید فوق العاده بالا افزایش درصد سئوی وبلاگ شما با تبادل لینک با ما امکان پذیر است(پیج رنک ما 2 میباشد و تبادل لینک با ما 100% به افزایش رنک شما کمک میکند)

عادل

آقا جاسم خسته نباشی. پشتکارتون قابل تحسینه.[گل]