کتاب شعر ما

 

کتاب شعر ما

خسته شد دلم

از دلالان عشق مرده

دست و پا می زنند

در  بی وفایی

گویا که

ملکه ی تبسم شدند در بهار  صلح

در حالی که

ذره ای از خونم

در درون

جام شکسته ی دلشان

پایدار نیست

عشق با لفظ معنا می کنند

سر درگم سود پرستی اند

کلاه گیسوی پاره

هوس های تقلبی

با پودر بی خاصیت

بر لبخند سلام آب گل می پاشند

و با درد خداحافظی

شب را به سحر می رسانند

اینها زباله دان قافیه  ی  پستند

در کتاب شعر ما

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/08/1392

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید