تسلیم

بتابان گیسوانت را ، به دارم کن در این محفل

طناب و پایه بردار و ، سوارم کن در این محمل

اسیر زلف های تو ، رخی تابیده در دیدم

به حلقه گردنم آویز ، گلی نالیده بر چیدم

سرِ تسلیم در دادم ، نخواندی خوابِ چشمم را

تکانی داد جلادم ، نبستی بابِ زخمم را

تماشاگران گریانند ، عمودِ دار کج گردید

رخت آواز سر داده ، دلت آزارِ لج گردید

مرا یک لحظه در مستی ، برقصِ جسم در میدان

چو مایوس است و فهمیده ، زبانم بست در دندان

همین چشم دید بانت را ، به تاریکی فرو رفته

همین گوشِ صدا خوانت ، به غم زاری فرو خفته

بیا دستم بگیر ای یار ، مصلوبم به نابودی

مرا با دست و جانت را ، بکش جسمم به بهبودی

جاسم ثعلبی 22/12/1390

 

/ 0 نظر / 2 بازدید