غزل آرزوهای شکسته

غزل آرزوهای شکسته

من به عشق دلت ای دوست وفادار شدم

چشم زیبای تو را دیدم و غمبار شدم

در کنارت ذوب کردم ناله و آه و هوار

حس درد و دلبری بود و بدهکار شدم

رو نمایی کرده جانم در بهشت دلبران

همچو ابلیس گنه کار خطا کار شدم

می سپارم دیدگانم در فضای داد و یاد

انتظارم خشک و خالی گو که بیمار شدم

در هوس پیچیده رازت اشکارا اینچنین

خیلی خواهی عزیزم من گرفتار شدم

آرزوهایم شکسته در دمای کوه سرد

کوی دلتنگی رسیدم از تو بیزار شدم

جاسم ثعلبی (حسانی) 21/04/1394

 

12/07/2015

/ 0 نظر / 3 بازدید