دل پریشانم

 

دل پریشانم ، چشم گریانم

از این هوای غم و نم ، کو یار درمانم

شاد و خندانم ، در گریبانم

از این همه دلواپسی ، تیری در جانم

زخم باز دل زده ، بخیه ها کنده شده

گوشت دل پوسیده است ، مردنم محرز شده

مرگ در قلب و تنم ، پاییده شریانم

خون پاک زندگی ، خشکیده گلزارم

گو چرا نالان ، گو چرا گریان

تن و روحم زنده شد ، با بارش باران

موی سر ریزان ، سر و تن خیزان

قدرتم کم تر شده ، ریزش دندان

وه چه پر بارم ، از غم و زارم

کم کمی لرزان شده ، پوست دیوارم

بید پا لرزید ، عشق ها خوابید

بر پل دردم ، رهسوار جویید

وای بر این زندگی با درد غمبارش

وای بر این بردگی با مزد خونبارش

عمری را ذر محضر تنها سپرده دل

کاشته مهر تبم در قلب بیمارش

گل عزیزانم ، مانده دربانم

خاطره ماندی ، در دل و جانم

دل پریشانم ،  چشمه گریانم

از این هوای بی کسی ، کو درد و درمانم

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/01/1391

/ 0 نظر / 2 بازدید