غزل خسته شدم

غزل خسته شدم

خسته شدم از قهر تن دلُ عذاب می دهد

تنهایی و دردِ ستم  به غم نقاب می دهد

مسکینم و دربه درم خدا چه سختِ بردگی

مگر نوای ظالمی قلبُ لعاب می دهد

لا لایی و خوش باوری تسکین درد عاشقی

به خاطرات رهگذر سنگِ مذاب می دهد

افسردگی درماندگی امید راه زندگی

صدای پای تشنگی حس سراب می دهد

پیچیده نسخه ی عزا در محرم ناگفته ها

دل بازی و جوروجفا ناگفته خواب می هد

مدیونم از رنگ وفا با یاوران دلربا

معمار خوی مستگان چشم و شتاب می دهد

ترفند ریزش تگرگ در بارش و صید نهنگ

مبارزان سر زبان به نم حباب می دهد

آواره یار بی خطر در محشر دنج سفر

سنگ زدن به هر دری به در خطاب می دهد

آسودگی در زندگی در محور دلدادگی

دلداری و دلپروری به کر ثواب می دهد

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/05/1394

06/08/2015

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید