دیوار آرزو

 

به
دیوار تکیه گردیده

دلم از
درد و بدبختی

هزاران
آرزو کرده

نپاییده
به این سختی

چو
بستم چشمِ غمناکم

درونِ
آینه دیدم

جمالِ
نازنینِ تو

درآن
غمزه نجوییدم

از آن
خنده لبانت را

به
خوشبختی سفر کردم

به
گرمی در چشانت را

به
شادی ها نظر کردم

بیا ای
عشقِ ناپیدا

دلم
قدرِ تو می دونه

شب و
روزم چو بلبل را

واست
آوازه می خونه

بیا در
دل یه جشنی را

به یادِ خندها برپاست

بدونِ
تو دلِ لرزم

شده
چون موجِ دریاهاست

 جاسم ثعلبی ( حسّانی ) 26/02/1391

/ 0 نظر / 3 بازدید