تو کجایی؟

تو کجایی و من درمانده ام در این دیار

تو کجایی دلم پر خون شده در این مزار

کاشتم صدها نهالِ غربتم با دستِ خویش

تو کجایی گلم دلباخته ام در این غمار

تک و تنها داده اید ، در شهر غربت برده اید

عاشقم بر مهرتان ، برو رفتی گفته اید

این چه آشی را که من می پخته ام

بر سرم ریزان و در کل سوخته ام

وای بر قسمت و درد و زندگی

وای بر گرمی و بند و بردگی

ای خدا در آتشم قهرت چرا 

سوختم امیدوار دادگی

ای اله و ای اله ، عابدت شد بی پناه

روز روشن خفته است ، زندانیِ بی دادگاه

جاسم ثعلبی 23/12/1390

/ 0 نظر / 2 بازدید