کودکِ یتیم مادر

کودکِ یتیم مادر
نمیخوام کسی ببینم ، دوست دارم تنها بمونم
تو قفس صدام گرفته ، لبِ مرگ رسیده جونم
***
می خونم براش ترانه ، می گیره از من نشونی
رازمُ مخفی نمودم ، بغض می کرده زبونـی
***
با نوازش های چشمم ، لحظه ای شادی می کاره
کودکِ یتیمِ مادر ، روز وشب اشکش می بـــاره
***
قصّه میگم تا دلِ او ، نصفِ شب آروم میشینـــه
قلبمِ می خوابه خسته ، و خودش خوابم می بینه
***
جونمُ به غم سپردم ، عاشقی شکسته بالــش
پرِ تب خالِ دهانم ، می سوزه خشکِ کنارش
***
می ناله همیشه از درد ، مثلِ یه قایق شکسته
روی ساحلِ شبِ غم ، بیماره چشاش نبستــه
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 07/04/1392

/ 0 نظر / 4 بازدید