ویترین گلها

 

نور خورشید از روزنه ی پنجره تابیده بود

گرمای ملایمی بر صورت خود احساس کردم

و ان را نوازش دادم

موهای طلایی اش را در دستانه خود گرفته بودم

من پشت ان ویترینه زیبا ایستاده بودم

و در رویاهای خود فرو رفتم

ارام در رختخواب خود خزیدم

از نیمه های شب گذشته بود

دیگر گلی را برای فروش نداشتم

و لیکن چشمان من انجا جا مانده بود

جسم من از انجا دور می گشت

قلبم را بر سینه ی خود فشردم

و از انجا دور گشتم

گل هایی که برای فروش اورده بودم

لحظاتی به تماشای ان ایستادند

خود را به رهگذران عرضه می کرد

عروسک زیبا با گیسوان طلایی

همه را مجذوب خود ساخته است

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
rira

سلام زیبا بود ممنون از این احساس قشنگ [چشمک]