خدا حافظ

خدا حافظ ای یار دیرینه ام

خدا حافظ ای بار سبزینه ام

کشیده زمان فرصت هجر را

خریده مکان محنت زجر را

تو ماندی وصدها قلم دردسخت

کشاندی به قلبم الم سرد بخت

تو را تک وتنها سپردم به خویش

قطار عذابم کشاندم به پیش

نگفتی پیامی ندادی سلام

نجستی کلامی نخواندی ختام

خدا شاهد درد خویت چنان

تو را بند داده به گویت زبان

خریدی کلام اجانب چرا

بریدی ز عشق محارب چرا

برو سالها دشت و صحرا بشین

حسودان دربار گشتت ببین

نشو صد پشیمان اگر خوانده ای

فریب ستم ها نگر  مانده ای

در آن وقت دیدار ودست جدا

در آن عشق سوزان و بست خدا

بگو حلقه ی عشق تو  چه کنم

بگو مهره ی درد تو  چه کنم

تو رفتی و عشقت بسوزد همه

نگشتی و رفتی دلم در غمه

 

جاسم ثعلبی 15/12/1390  شب

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید