غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

محاوره ی دو یار 2
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
 

 

محاوره دو یار (2)

سلام بی کلام مرا به خاطر بسپارید

من همان اشکم

همان اشباح

که روز و شب در کنارت لنگر انداخته ام

من همانم

مانند قفسه ی سینه از قلبت پاسداری کردم

من همانم

من زنده ام

من درک کن

مثل یه لبه ی تیغ نازکم

خیلی نازکتر

لبه ی تیغی که با پای اهریمنت بارها شکسته ای

من همانم

موجودی غم کشیده

یه ذره محبت ندیدی و نچشیده

دوست دارم همه در قلبم باشند

مثل یه پدری مهربان

مثل یه درختی که در فصلش شاخه گسترانیده

مثل یه بلبلی خوش صدا

و یه گلی خوش بو

و فریالی خمیده

من درک کن

جسدم مانند یک کشتی در اب غرق شده

از سالهای سال

همه جاش می ناله

همه جاش آب گرفته

من مانده ام اینچنین

یاوری نیست در جهان

وفایی نیست در این میان

مانده ام با هزار درد و تنهایی

با هزار اشک و غمخواری

با نا امیدی زور زدم

تا شاید روزنه ای باز شود برای رهایی

من مانده ام علیل روزگار

علیل افعال فریالهای جدایی

علیل گفتارهای چون تیر خلاص

همه به قلبم خوردند

مبارکم باشد

با اید زندگی

با این مردن

روحم محتاج ترحم هست

الفاتحه من قبلها الصلوات

علی قبور الهالکین

غیر از آن سودی نمی رسد به حزین

لکم الف تحیه

و لنا العزت و الممات

فی امان الله یا ربات الطغات

ثعلبی

 

 

 

 

 

 

نامه ی جدایی

یارا کوچ کردی از سالهای قبل

بی انکه درکم کنی

رفتی و با رفتنت

به دلم زخم انداختی

تو رفتی و خوشی ها رفت

دور شدی و چراغ ارزوها خاموش

دل کندی و دلها پریشونت شدند

مسلکت دور از تعقل

روز ها و سالها در انتظارت نشستم

ولیکن عشقت سرد بیمار شده

بعد از سالها دوری تو دریافتم

تو بی وفایی

و زمان داره انتقامش می گیره

ستاره ات روز به روز کم  نورمی شود

ان دیگر در سرزمین ما بی نور است

به خاطر حرف شنوی حسودان

به خاطر وحشت دشمنان

به خاطر ترس از دانشگاه زندگی

تو الفرار و من مانده ام تنها

روی تک پای صبر ایستاده ام

بگو چه کنم

همه حیران از این  خیال بافی ات

در حق کسی که مستحقش نیست

دیگر فرصتی باقی نماند

به اخر خط رسیدم

جدایی را پسندیدم

دیگر فصلش رسید

گل عشقمان پژمرده شد

جای تو از دل کنده شد

نمامان اطرافت ساقه های مودت را بیرحمانه بریدند

وتو در خواب هستی

و بی خیال

و نذر میدی بی سوال

از دید من حرام است نه حلال

همین ها کلبه ی عشقمان را اتش زدند

هر که بوده و هر کجا

انچه به سر ما آورده خواهد دید

انچه عسل را یتیم کرده یتیمی را خواهد چشید

چون رسالت او ست که گفت:(ادعونی استجب لکم دعاکم)

عسلم از زنبور هایشان نمی ریزد

عسل آنها بی مزه است

و حکم نهایی دست احسن الحاکمین است

لعنت خدا بر حاسدین و ناظرین

لعنت بر انهایی که عسلمان را یتیم کردند

و تو را به دام طمع خودشان کشاندند

با تفکراتی پوچ و بیهوده

از مغز های خراب و پوسیده

راه وصال ما کم کم قطع می شود

بجنب و گر نه در اتشکده ی غفلت انها خواهی سوخت

تا ابد

رستگارم