غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

رازِ ولایت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢
 

رازِ ولایت
قلم یک لحظه در دل گام برداشت
خدا در عشقِ خود بی غم نگهــدار
ولایت از نبی جوشیده چشـــمه
خدیجه با علی پوشیده اســـرار
***
کرامت وحی شد بر قلبِ تشنـــه
فرشته در غدیرش نجده کردنــد
خدا عشقِ ولایت را تکـــان داد
جهان با دیده هایش سجده کردند
***
ولایت نور عشقِ زندگی شــــــد
حسین تابیده نورش در جهانــــی
ابوالفضل کاشت کف هایش علم را
تو باغستانِ دشتِ  زنــــــدگانی
***
حسین خونین شد در جنگ کوفه
با اشکش آب داده قلبِ ایتـــام
اسیران  در کرم طیفش نما شــد
به دستبندِ فلاکت کوفه تا شــام
***
به زاری شد سفر با سر بریـــــده
درونِ آفتابِ دل خروشــــــان
زمان از نکبتِ اهلِ کـــــــرم را
ستم در ظرف حق آهسته جوشان
***
خباثت در جهان ظلمی به پا کرد
زخون پاکِ شیران گِــل کشیده
تو محرابِ امامت پرده بر داشـت
به زور از حق و صاحب حق بریده
***
به نام او شکستند کاخِ دربــار
ندای زینب ای سجاد مقیــود
بگو از دردِ دیرینه به این قـوم
دلم با سر بریده خفته در دود
***
(دعا کرد ای خدا کو قوم و خویشم
دلم را باختم در جنگِ پر خـــون
کجایی ای علی یک لحظه برگـرد
ببین زینبِ تو در غصّه داغــون
***
کجایی ای برادر جان کجایـــی
چه شد ای صاحبِ عهد و وفایی
دلم تشنه شد ای ساقی کوثـر
بیا هر گز نگو وقتِ جدایــی
***
شکیبا شد زوقتی در گشودنــــــد
سر بی تن حسین در جمع کفــــار
صدا زد ای برادر کو عزیــــــزان
از این ظلم و ستم جان پرده بر دار)
***
ببین خون ولایت شد ســرازیر
درون اشک و درد وبندِ سجــاد
مسیر باقر و صادق و کاظــــم
رضا در ظلم حاکم جان ودل داد
***
تقی با نقی با عسکری نــــوری
صفا دادند فضای گل ربایــــش
تو زندان و شکنجه کفر والحــاد
به مهدی می رسد جانم فدایـش
***
شب تار سحرگاهی نما شــــد
ستاره چشم زد نوری درخشان
به دستورخدا در غیبتِ خویش
سپاهی نام برده شیر میــدان
***
گمانم مثل عیسی رفته در غیب
خدا می داند و آن یاورانـــش
چودریا دیده پرده زد جمالــش
به دستور خدا با سرورانـــش
***
مسیر سخت حکمت مانده امـروز
به دست عالم و محتاط دین است
ولایت شاهراه از اادم و نــــوح
محمد با علی شبر و حسین است
***
ولّی آن شیر مرد و مردِ میدان
همین عادل نداردکرس وتختی
عدالت در دلش یکتا خدا بـود
نمی بازد خدا با درد وسخـتی
***
ولی گهواره ای که دل صفــا کرد
قسم با جان در این عالم یکی بود
فقیر آغوش می کرده و پیــران
عرب با عجم در قلبش یکی بود
***
عجم: قوم غیر عرب
جاسم ثعلبی(حسّانی) 29/05/1392