غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

مشاعره سایت شعر ناب
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

مشاعره سایت شعر ناب

خوش گذر کن با خدا ، بگذر زگرگان غریـب

نیش آدم های خسته ، خیلی پر درد و فریب

***

بَه چه آواز و صدایی بهرِ نجوا و نمایی

از بزرگان ادب را دل ندیده بی وفایـی

***

شیشه ی دلت اگر خوب صاف شـــــود

پاک می کرد اشکهای قاب عکسِ دلبران

***

شیشه ی قلبم شکست از روزی که

ترک کردم عاشقی پشت ســـــرم

جور کردن تیکه هاش مشکل نبود

عیب آن از من نبود از دلبـــــرم

***

پاک کردم شیشه ی صاف دلـــــــم

از ثریا تار می دیدم جهــــــــــــان

دلِ خود را پاک کن خواهی شنــید

بوی خوش عطرِ کلامِ دیگــــــران

***

دلِ نامردان نجس من دیــــده ام

مثلِ دم سگ پاکی را نادیده است

صد هزاران بار اگر شستی به آب

با نجاست سالها گندیده اســت

***

بی وفایی رسمِ زنبیلِ زنـــــــــان

می برد دسته اگر سنگین شـــود

با وفا آن قلمِ دست زبـــــــــان

با صدایش حرفِ دل رنگین شود

***

درد دارد لوحِ شلاقِ خسیــــــــس

بر کمر خوردم و دل مهمان نـــــواز

سفره پهن است و درِ خانه چو سنگ

قلب در رفته و دل گفته بســـــــاز

***

حرفِ ما از بی وفایی بوده اســــت

مهرِ طومارِ جدایی آفریــــــــــد

ساختم دیواری از عشق و وفــــا

دشمن آمد حبلِ وصلش را برید

***

وقتی دیدی راهِ تو باریک و باز

دست بردار از سفر وقتِ نیـاز

***

تو خدا دیدی و گفتی آشکــــــار

دلت فهمیده که شب ها بــی قرار

کاشتی گلهای رحمت در زمیـن

یک بهشتی ساختی در کوی یار

***

کنده شد دندان تیزم دل نبنــــد

نیشِ گرگان خوب ساییدم نخنــد

پشت هر صاحب دلی شیری شدم

با خیانت آمد و در خانه کنــــد

***

خسته شدم از زندگی از بی وفایی های یــار

دردم نبود از این زمان ازدرد وزارش در بهار

دور شدم از مجلسش میخ زده راهِ دلــــم

راهِ فرارم بسته و فریاد گندش آشکــــــار

***

دل چنان خندید از این داروی تو

سوختم خاکسترم در باد رفــت

مرده شور آن دکترم رفته سفـر

در کتابِ قلبِ من از یاد رفـت

***

بی وفایی سهمِ آدم های پســـت

با دروغ آویز کردند سر و دســـت

ساختند کوهی پر از مکر و فریب

عقل و منطق با نفوذِ خود شکست

***

شیرِ آدمخوار گفتم ای عزیـــــز

شیر آب از نم دستم در گریــــز

وای از این دلسوزی و دردِ دلم

درد و بارت روی هر پر غم نریز

***

وقتی افتادم خدا دستم بگیر

مانده ام مابین سرباز و امیر

***

دست من کوه است و دل آتشفشان

سوختم در آتشِ قهرِ جهـــــــان

***

درک من از دل همان دل مهربـــــان

آدم بی دل ندیدم در جهــــــــــان

تو بگو دیدی سمایی بی چـــــراغ

اگر دیدی توی خوش خوابت بمان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/02/1392