غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

صید الحبیب / شکارِ دوست
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱
 

 

جعلتک بلگلب بیبانک الشریـان

یا تنور حرّر گلبی ابنـــــــارک

جلبتک وفر جلمد بیتک البردان

عفت ادیار حبنه اتواعد ابثارک

***

ما قصّرت عمری اویاک ویل ابویل

بیّضت الوجه و اتنازلتلـــــک دوم

علت من واعدتنی او هاجمتنی ابلیل

ما عندک وفه لا عذر یا میشــوم

***

صبرت اسنین متحّمل وانه الخسـران

ادری فیک تتحایل اویه اضنونــــی

فدیت الروح واگلیبی یجر حسـرات

ملت ودیان ارضک دمعت اعیونی

***

یا ناعور فریت الفکر مگلـــــــــوب

ادور اعلی الرحاء او ما نعّم اطباعـــک

متی ترجع حبیب او تسکن ابهل کوخ

یرش مطرک علی واتچمّل اضباعـک

***

جوز امن العناده وانزل ابتدبیــــــــــر

ولک ملّیت عدیت النجوم ابلیـــــــل

گاعدلک سریر او ترفس اعلی احشـــای

انه حافی ابشوکه او راکب انت اکحــیل

***

غدرنی الما دراء گلبی هدیته ابکـاس

بوسه ابشفته ناولته بلوجنـــــــات

احبه او ما سکر بس سکّرانی الریح

ما اترک سحوره بالفجر هیهـــات

***

الوفه عدنه اصیل او ما نخون الجار

احفاد الفاله و المگوار ترچیــــــّه

اذا مسنه الظلام اندوی یومه ابنـار

او نغنّی ابکوخنه بطوار ابو ذیّـــه

***

هذول احنه ربات الدله والفنجان

استعد صیّادنه للسمچ بلفالـــه

ما ننصاد صادانه الزمان ابویـل

نرجع للبحر وانساند ارمالـــه

***

معنی:

دلم خانه و شریانم درِ تــــــــــو

مرا سرگرم کن با آتـــــش و دود

دلت برفک زده مهمان گریـــــان

کلامت شعله زد در قلبِ مـن زود

***

مقصّر نیست قلبم ناله کــــرده

چقدر ساده نشستم در کــنارت

چه بدبختی کشیدم وقت حملـه

شکارم کردی با طبعِ بهــارت

***

شکستی صبر دل بازنده ام مــــــن

همش با مکر دل بستی به چشمانم

فدای تو شدم با حصــــرت وآهم

چو سیلی گشت اشکِ نهرِ گریانم

***

چون گرداب چرخیدی دلم در جــــا

سنگِ آسیاب پیچیده رفتــــــــارت

کی می گردی در دل کاخ تو چشمام

دلم مدیونِ شبنم هـــــای گلزارت

***

تو سرسختی نکن آهسته بیـــدارم

شبی در آسمانت می نگارم نـــور

دلم تختت شده بر آن ســواری تو

پیاده روی خارت می کشـانی زور

***

فریبت خوردم و دل دادمت در جام

سه بوسه بر لبت جاری شده اشکم

زعطرِ تو دلم مست و تو دل خندان

سپیده در سحورت نم نم مشکــم

***

وفاداری درختِ سبزِ آویـــــــزان

چو گوشواره به گوشِ تیرِ میدانـــم

اگر شب ناله های بی هوس سر داد

به روزش آتشم ناخوانده مهمـانم

***

همانا من اسیر دله و فنـــــجان

ببین صیادِ دل با نیزه آمـــاده

شکارِ زورِ تیر غمگســـارش را

تو بحرِ دوستی آوایی سر داده

***

دله : ظرف قهوه خوری

دله بزرگ : گُم گُم می گویند

در میهان نوازی های بزرگ قوم عرب مثل جشن عروسی و فاتحه خونی

از دله کوچک ، متوسط ، و بزرگ که مجموع آنها دوازده عدد میشود

و برای تصفیه قهوده و دم کردن آن استعمال می گردد

و لیوان آن فنجان می گویند .و هنگام پذیرایی از راست به چپ هست

و همچنین قهوه چی دله را در دست چپ و استکان را  با دست راست

می گیرد و به اندازه ی یه قاشق غذا خوری در فنجان می ریزد و به

میهمان تقدیم می کند. میهمان باید زود بخورد و از یک تا سه بار می تواند

تناول کند ولی اگر در بار اول اکتفا کرد فنجان را دو بار در دست می چرخاند

علامت تشکر و امتناع از خوردن هست.

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/12/1391