غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

جنگ سرنوشت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
 

 

از این  ژرفای دلگیری به سختی دل گذر کرده

غریو صلّت رحمی
به نیکان خوش گذرکرده

***

خدا دانسته
عشقی را به مرغان صبـــر دل داده

کنار تیغِ
برّانی به رقصی جان و سر کـــرده

***

طریقِ جامِ
مستانه بهارم سبز و روشنـــــــــدل

زِ غمّازان ِ
درد افشان همیشه گوشِ کر کرده

***

صبا در
انزلاقِ عشق وزیده  کویِ دلــــــــدارم

زگرمای دلش
جوشان به سرما در خطر کرده

***

چو اشکی ریخت
از چشمش زبان آزرده میدان شد

پیام از دیده
ها بارید به دریابان هدر کـــــــــرده

***

به دنبالِ
شقایق ها و کوکب های دُردانــــــــــه

به دور از
خاطراتِ دلبه تنگستان سفر کرده

***

پناهِ آخرینم سوخت خدایا راهِ دل ویــــــــــــــران

به چشمی خالی
از عشوه به داغستان نظر کرده

***

کلاغانِ  سیاه اندوه جمعی حمله در دشت

به نامِ
آشنایِ دوست بر دشمن ظفر کــرده

***

صلاة و روزه و
دیدار و وعده های مختاری

تو دریا
نیلگون چشمی اطاعت را مقر کرده

***

چو گوهر های
تابیده درونِ سنگ خوابیده

کتابت در رخ
اقلام به زیبایی بشر کـــرده

***

دل و کلیه به
بیمار دوست   دادم تا دلش جویـــــــم

ولیکن سرد و
بی حاصل در این بازار ضرر کرده

***

به منزلگاهِ
تاریکی شده چون باد جویایــــــــــــش

ولی افسوس که
با آه است در خود را مگر کرده

***

 شبانگاهان که دیوانش کنارِ رود می
خوابیــــــــــــــد

زبس در بحری
جوشان است شبش را تا سحر کرده

***

نمی ارزد یه
دف چنگی بکوبد روی رخ تابـــش

چو ارزن می
خرد صحرا به نمناکی قدر کرده

***

سراسیمه هجومی
کرد زمانه بر جمالِ کــــوه

مسلح گشته سنگ
و خار درختانش تبر کــرده

***

اسیرِ مژدگانش
شد کمــــــــر بندِ مطلّایــش

گلش با زور
خشکیده دل و سایه نفر کرده

***

عبا برداشت از
چهره پشیمانی نمایان شــــــــــــــــــد

از آن چشمانِ
خورشیدش به هر سحری قمر کرده

***

تمامِ عمر در
سکته به زیرِ چرخِ غربالی

چه زیبا سالها
رفته به تنهایی هدر کرده

***

بکش ای
عندلیبِ دل فضایت ابر و باران است

دلش در درد
پوسیده و شریانش فنر کرده

***

مزن بر سر تبش
بالا کلاهِ آهنـــــــــی دارد

همین آهنربای
تو طلا کاری به زر کرده

***

لا باس از
نزولِ اشک در گلهای شب تابی

دلش با اشک
ریزانش نمازِ شب خبر کرده

جاسم ثعلبی
(حسّانی) 19/10/1391