غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

جنگِ طف 14 شجاعت و حمله ی امام حسین (ع)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱
 


 

خواندم در کربلا ظلم و ستم ، از سرودن درد می پیچد دلـــــــــــــــــــم

اشکِ چشمم رود جاری می شود ، بر دوش خسته همچو باری می شود

قصه ی تنهایی  در
جنگِ حسین ،  انتقامِ واضح از جنگِ حنیــــــــــــن

وقتی نورِ ساقی ها خاموش شد ، سرورم در حمله اش بی هوش شد

قطع کردند دو کفِ دستِ دلیر ، تیر کوبیدند به چشمِ آن وزیــــر

چند نیزه سینه اش را باز کرد ، روح ابو الفضل با حسین پرواز
کرد

مشغولِ نالیدن شده در احتضار ، جان فدا کرده دلش با افتخــــــــــــار

دودِ عنبر در هوا پیچیده شد ، بویِ ابنِ فاطمه جوییده شــــــــــــــــد

هر که هستی قسمت دادم به دین ، سر نبر تا بو کنم جسمِ حسین

الخلاصه درد و زاری شد زیاد ، اهل حق در ناله و دشمن چه شاد

روحِ عباسِ حسین پرواز کرد ، گریه و زاریِ زینب باز کـــرد

کودکان در خیمه جوشان آمده ، در نهایت جسمِ بی جان آمــــــده

دشمنش بازویِ عباس را برید ، ابو الفضل به آرزوی خود رســــــــــید

با حماسه عذر خواهی کرد ز دست ، در بغل داداش خود را چشم
بست

ابنِ زهرا یاوری مصلح ندید ، ناله های تشنه ی اطفال شنید

گفت زینب جان حمایل را بده ،  مشکِ آبی 
با وسایل را بده

جانِ من خواهر همان سجاد را ، در غروبم عدل یار آباد را

دردِ من سکنه و اطفال و عیال ، رهبری کن عائله جانم ننال

شیر زن باش خواهرم در سفرت ، وقت دیدارم جهانِ آخــــــــــــــــرت

اشک ریزان  به تن
کرد جامه ی جنگ ، با شجاعت دل اسیرِ دردِ سنگ

با وداعش قلبِ خواهر شد حزین ، ای مسلمان عشقِ زینب را ببین

سایه کم کم در ظهور آمد پدید ، سرور میدان دلِ دشمن رسید

شیر جوشان قاصدِ جنگ آمده ، با سر و جان در پی مرگ آمده

ساعتی در میمنه دل شد پدید ، لحظه ای در میسره سرها برید

خیلی از کفار با طعنش فرود ، سوز داد اجسام در آتش و دود

جبهه ها از ضرب سیفش الفرار ، ابن حیدر چون علی در کارزار

حدسِ دشمن هان علی ظاهر شده ، سیفِ ذوالفقارِ خود ماهر شده

ترس دارند از علی در قهرِ باز ، فرصتِ قتلش شده وقتِ نـــــماز

جمع کرده جبهه ها در یک مسیر ، می خروشد بر ستم میدانِ شیر

خشک شد حلقومِ سر دار از عطش ، خون می بارید نم نم از سرش

لحظه ای یک سایه جوییده کنار ، یک نفس را تازه کرده در مزار

ناگهان با مکر صد تیر آمده ، جسمِ پاکش طعن شمشیر آمــــــــده

روی شمشیرش دلیرم تکیه کرد ، وسطِ میدان پریشان در نبرد

ساعتی پیچید از درد و الم ، با خدا راز و نیازش درد و غـــــــم

شمر آمد ضربه ای زد در سرش ، جرقه ای زد قلبِ نازِ دختــــــرش

در زمین افتاد دو سر بالا نهاد ، سویِ خیمه گاه دو چشمش را
گشاد

دل به دلبندِ خودش تسلیم کرد ، انقلابی در جهان تنظیم کـــــــــرد

روحِ او با روحِ یارانش دوید ، در بهاری سبزگل هایش
کشیـــــــد

 

جاســــــــــــــــــــــم ثعلبــــــــــــــــی (حسّانـــــــــــــــــی)
07/09/1391

سروده ی بعدی جنگ طف 15 
آتش زدنِ خیمه های امام توسط لشکر یزید

با من همراه باشید و اجر ببرید که در قیامت حسین یاور
شیعیان اســــــــت .