غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

عید المبعث / عید مبعث
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱
 

 

جانه عید البعثه یزهی ، بل بلد شاعت اخباره

الرسول الله تبارِک ، زیه یزهی ابکل منــــاره

الیوم یوم الله او رسوله ، الیوم عید المسلمـین

اترحب السید الرساله ، المصطفی الطاها الامین

الیوم منهاج السعاده ، الیوم طوفان الفـــــرح

الیوم مبتسمه اهلنه ، والتعب منها ســـــرح

نزل جبریل ابکرامه ، علی صدر الزاهدیــــن

نزّل الایه الشریفه ، بسم رب العابدیـــــــن

هله بهلال الموده ، او هله ابضیک یا فخـــر

جیت متعنّی البلدنه ، الشیعه بسمک تفتخر

انت خاتم لل رساله ، انت لل مسلم گعـــد

انت رایه ابکل کلافه ، انت لل عالم سعــــد

انت حب او یضوی نوره ، فی سماء المومنین

یا شمس یا جبل عالی ، یا گلب کلّک حنین

انت ابغار النبوه ، جالس او عابد سنیــــــن

ابیوم جاک الایه بیده ، قال اقرا یا معیــــــن

قلت یا سیدی امی ، انه ما قاری الکــــــتاب

قال اقراء بسم ربک ، یا نبی زیل السحــــاب

بسمیّت او گمت بسمه ، ربّک ابعزه او نظــــر

قلت اقراء بسم ربی ، الّی حفظنی امن الخطر

فتحت الالفیه فکرک ، ابقدرت الرب الرحیـم

فاحت اعطور الامامه ، ابنظرت الرب الکریم

انت بدر اینور ضیّه ، انت معمار العــــــرب

تفتخر بیک العروبه ، والعلِم بیک انتســــب

انت حامی الامه کلهه ، انت نیشان الســلام

انت ابو ابراهیم مهلاً انت میدان الکــــــلام

تفتخر کلهه ابجمالک ، المایعرفک ینتسـب

یا امیر الساده اسمک ، والیذکرک ینتحــب

ارجوا ابیوم النهایه ، احضر ابوادی الحزیــن

حبک ابگلبی مکانه ، یوم موتی انت المعین

معنی:

روز تابیدن بعثت ، ناگهان آمد دیــــــــار

همه جا تبریک گویان ، شادکامی در کنار

امروز شادی رسولش ، امروز عید مسلمین

همگی بیعت نمودند با مصطفی طاها امین

امروز روز شادمانی ، امروز جشن سروران

لب به شادی ها گشودند ، سالگردش مومنـان

با کرامت حضرت آمد ، آیت باری بــــود

آیه ای زیبا تلاوت ، در دلش جاری بــود

خوشا ای ماه محبت ، خوشا ای مرد دلیر

در دیارم سفر کرده ، ای محمد ای سفیر

تو که خاتم رسالت ، تو امیر هر مسلمـان

همچو پرچم در نبردی ، تو امین دین و قــرآن

تو یه عشقی نور زایی ، در بلاد مومنـــین

تو چو مهتابی درخشان ، در بیان ساجدین

تویی در غار نبوت ، عابد و دل بستــــه ای

روزی که فرشته گفته ، بخوان با دل خوانده ای

گفتی ای یار خدایم ، بی سوادی در کمین

گفت جبریل با محبّت ، بخوان ای مرد امین

با همان لبخند گفتی ، ای خدا شکرت چه زود

گفتی می خوانم به نامش ، از خطر دورم نمود

الفبا در ذهن تو ، ظاهر شده با یـــــاد او

عطر و بوی آن امامان ، خوانده فریـــاد او

تو یه ماهی نور تابی ، تو یه معمارِ عــرب

در دلستان جهانی ، افتخاری در نســــب

تو به سنگر عدالت حفظ کردی در نهـــان

در کلام و خلق و خویت ، بی مثالی در جهــان

ای جمال دیدگانی ، در نسب ریشه ربودی

از آدم و موسی کشیده ، دل به دیدارت نمودی

خواهشم روزِ نهایی ، یاورم شو در معـــــاد

عشق تو در دل که دارم ، شادمانم در جهاد

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 28/03/1391