غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

زمستان بود که آمدی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
 

 

به تن لخت درختهایمان تو برگ تازه بخشیدی.

 

آن روز که تو آمدی قلبها را به تو ارمغان دادیم .

 

قلبها پر از عشق به تو و راهت بود.

 

و این روز غروب و سردی . زمستان و باران را.

 

در این گرمای بهار آوردی . و رفتی .

 

با رفتنت قلبهایمان را تبر زدی .

 

ای روح بزرگ جایت در بین ما خالیست .

 

کجا می توان چون تو پیدا کنم.

ای امید.

ای گرمی دهنده .

ای استوار.

ای مسکن قلبها.

ای روح بزرگ.

 

زمستان بود که آمدی.

گشتی و از ما چه خبر .  پرسیدی و دادی نظر.   حیف است که جانم در سفر.

در کوی گل گردد خطر.   ای روح بزرگ دل ها به چه امیدی منتظری.

در عزا گشته دلم خاک صفا می طلبد .

ولی بهار امروز ما چون مرغ پر شکسته ذلیل است .

باید انتظار کشید . باید حرف زد .ای منادی در هر جا من هستم.

درخشش برق من زمینی را پاک خواهد ساخت.

اما با تو ای حزین  ای یاور  ایستادگی کن     در برابر بادهای وحشتناک

در جنگلهای سردسیر قطبی چون منی باشی  من کمکت می کنم.

من به انتظار شنیدن فریاد رسای تو هستم من تو را در آغوش گرمم پناه می دهم.

من قلبهای مخلصانه ی معصوم را در بهاران شکوفه باران خواهم کرد.

در هر جا که ندای مظلومی چون دیو شتافته و چون ابر باران زا همه جا را احاطه

می کنم .

روزها بگذشت لیکن دل تهی از دید تو        

 جان جانان گر نبود بی تو که ما بیخبریم

تویی الفاظ مودت در دلم    محشوری        

  گر نباشی این دل مسکین و من بی ظفریم

در لانه ی مسکین من دریا شد از    اشک انتظار              

 تا کی بماند اطلسی امواج  خونین  غبار

بیا مرا اغشته کن   هر چند   مشکل   بود  کار          

 لیکن دلم بشکسته شد اعضای تن گرد مزار