غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

راز معشوق(1)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

 

سلام ای یار دیرینه، کلامی پر بـــــــها دارم

سلام ای دشت سبزینه، پیام از یاد ها دارم

کجایی بی تو غمگینم ،نه دیداری نه بیداری

دلم آشفته در یادت ،شبی از درد ها دارم

********

میازار این دل عاشق، بیا در شهر  و ده بنشــین

عزیز و یار دیرینه، که بی تو دل شده غـــــمگین

دلم در آه و ناله خفت، مدتها در آغوشــــــــــت

بیا در دشت ما بنگر، همش سبزه همش شیرین

*******

یار را با ما دمی از عشق و دردت را بگـــــــــــو

زار را با ما گمی قهر و ندامت را نگـــــــــــــــــو

چه فریب است که چسبانیده ای درد نخســــــت

آب صافی است زهر چشمه اش نهرت را بگو

*******

های وهوی این زمان گل کاشته

نای وتوی دلبران برداشـــــــــته

دلم از درد فراقش ناله کـــــــرد

چند روزی آتشش افراخـــــــــته

*******

سبا سجده نما در دل، که معشوقت در آن خفته

بیا روزه نما در آن ،که محبوبت در آن جســـته

غریب و زیرِ دارِ غم ،نهادی بند مشنوقـــــــی

حسود و دشمنی یارا، چه وعده ها در آن گفته

*******

جمال بدر ماهت را ، چنان در آسمان دیدم

دل و چشم نگاهم را، بدان با جان بازیـــــدم

چه می شد گر نشان گل نماید در دلم اسکان

شب و روزم به شادی را دلی با خان جوییدم

*******

وای وای از درد هجرت وای وای

آه گاهی دل به دردم گاه نــــــــای

سوخت آن دیواره ی قصرم کنـون

از درام عشق ســـــردت بای بای

*******

دار زد نور کمالت جــــان را

خار زد سور جمالت خــــان را

صد تمنا کرده ام دستم فرود

دیده ام مجنون این زندان را

*******

یافتم عشق نهایی یافتــــــــــم

در دلم جام طلایی بافتـــــــــــم

دل به دیدار رخش شادی نمود

از نحیبش صد نوایی ساختــــــم

*******

نیزه ی عشقش درون قلبم نهاد

خون کرده آنچنان دردم فــــــــتاد

لیک چون معشوق و محبوب دلم

آه از ورد دهانم دم نـــــــــــداد

*******

یار دیوانه و ما در شادیــــــــم

یار مستانه و ما در بادیـــــــــم

چه کنم از او بجـــــویم راز دل

هر چه از دل خواسته در دادیم

*******

آه نکن شیون مکن ،ده روز مانده در نهال

راه کمالت باز شد، لطفی شنیده در وصال

جانا اگر دل می نهی، درد فراقش را ببین

بعد از صفر باشد ظفر ،نور پدیده در جمال

*******

زار نکن شیون و دلدار تـــــــویی

بار نکن یاور و سردار تویــــــــــی

چند روزی در رخت مهمان شدم

بی گمان سرور و مختار تویـــــــی

 

این سروده رمز دارد در هر رباعی یک حرف بیابید

و حروف را کنار هم بگذارید جمله می شود.

 

جاسم ثعلبی 22/10/1390