غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

سنگدل (قدیمی به مامان عسل)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
 

 

خاطراتت کم کم محو می شود

از صفحه ی روزگار دلم

لحظه ای در برگهایش جستم

چندین صحنه ی غافل کننده

و سینی خالی از نوش

یادت میاد خاک پایم بودی

گریه هایت

آمدنت

میهمان کردنت

بی کس بودنت

آنروزی که اطرافت خالی

و امیدت واهی

غرق دریای غمت

و من ریشه ی نجاتت

با علاقه آمدی

ودر اتاقی خفته ای

یه باره بالا دویدی

بالای پشت بام

و از دوریم نالانی

و به عشقم پایبند

و بی تحمل تنهایی

بحث آینده ها

روزگار و بچه ها

و همه چیز و همه جا

با آبیار شدن زمینت

آن هم بعد از آبیارش

عوض کردی گردنه ها

و سیب و گلابی دوقلوها

و انداختن این بچه ها

چقدر دلم نالان شد

تغیراتی زیاد

در دشت دلم

تا با نگاه درخت پیر نگاهت

رفتی و هردو را

ویران ترس روزگارت

سر بریدی و در کفن

به دست من نهادی

و در قبرستان دلم خاک کردم

و محبت ها بعد از آن آغاز

تا وقتی که شکوفه عسلت بارور شد

خیلی از پل های ارتباطمان را قطع

مثل یه بچه ی ناز نازی

همش خواب و همش نالان

همش گرفتار درد روزگار

همش می گفتی غریبی در این دیار

قصه ها دوباره شروع

و درد های خفقان وجودم نبوغ

شیشه ی عشقمان را تیکه تیکه کردی

و حرمت عشق را دریدی

چند باره پرده ها را دوختم

لیکن ناامید وارانه

از رفتارهای ناپسندت

از قیل و قالت

از نشستن بر روزنه راه ها

از شیطنت ها و مکر ها

از بی زاری ها و رویاها

رفتی و با رفتنت خوشحال

مدتی ماندی بی پر و بال

تا که کشید روزگار

به درهم و دینار

و اشتغالت سر کار

در کروز لعنتی

در جایی که آشیانه ی بیوه هاست

و رشوه خواری وپارتی بازی

بی مخایرت رفتی و با یوسفت مشغول

سنگ آب کشیده

ودلت خار دریده

اینجاست که لاشه خواران پیدا

و مگسان در آوا

و پیران مانده در کمندت

باعث دوری عشقت

عشق یکتا را در سبوس دردت

تو ماندی و تکه جگرم را

که با مکر و حیله

از من ربودی

به انواع بهانه ها

در نهایت مطاف

در لحظه ی جدایی

گریه های دختر و پدر

در دل سنگت بی تاثیر

کاش قلبم از بدایت

گلش را در سرزمینت نکاشته

تو و آن ماندید

با هزار درد و تنهایی

و بدبختی و بی پدری

و هزار آرزو

هر پدر و دختری می بینند

حسرت در وجودش می شکند

دلش لبریز می شود

غم و غمناک می گردد

به فکر می رود

به دنبال اولین و آخرین خاطره ها

او را تشبیه می کند

دست پدر خیالی را می گیرد

و همبازیش می شود

این نقشه های شومت

این عاطفه های دروغت

این خنده های مختومت

در این دیار کاربرد ندارد

همه چیز در این کوهستان برملا شده

همه چیز طبق برنامه است

ای سنگدل

برو دفتر عشقم بسته

و عهد را هم شکسته

ولی دیدن گلم حق است

و آبیاری آن وصل است

به من نگاه نکن

تو واسه هر دوی ما غریبه ای

و خاین به عهد

غریبه ای که کور و کر است

برو که خدا داور و این سنگدل

یه روزی حقیقت نمایان خواهد شد

 

جاسم ثعلبی  04/10/1390 تهران