غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

لحظه های انتظار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
 

در گلستان سروده های جوان

گلی در جاده های سردسیر

با نغمه های زیبای دل آهنگش

آشنا شده دل بی درمان

بعد از سالهای انتظار

و پرسش و جوی یادمان زمان

وعده ی دیدارها جویا شد

در یک دریچه ی سرد و پر جوش

و گذر از راه های صعب العبور

و تحمل درد انتظار و دیدار

با شور و شوق و علاقه

همچو زمینی محتاج به آب

دل خشکیده از عطش دیدار

در جای محل سکونت یار

جای مسکنی نبوده

با تلاش و کوشش وشانس

در هتلی از نام آشنایان

مسکن گرفته

منتظر زنگ مبایلم

هر آن که صدایش ببارد

لیک گل سبد من

در یک بسته گل چین

یا درون دلش خاموش

و به دنبال بهانه های روز

وبا اعتماد های بسیار

لحظه ای یاد ننموده

حتی وعده های پیشن

هم را به فراموشی سپرده

نه از مراوده ودید و بازدید

نه از سر زدن های بی موعد

نه از آبسیر کردن درد هایم

نه از همکاری های دیگر

همه و همه را زیر پا نموده است

نیامد تا بعد از گذشت ساعاتی

ناگهان فرستاده هایش رسید

و مرا به درون قفسی پرانید

به همراهیشان  فرا خواندم

در یک جای  بالا و پر از درد

او را بالای شاخه ی درختی یافتم

که نه بال میزند و نه چشم می بالد

چون صنم ایستاده

جواب سلامم به سختی

و در اتاقی کوچک

و حال زیبا

و درختان سر به هوا کشیده

همه سکوت

هیچ کس تاب سخن ندارد

زبانه ها نکشیده

تا شیرینی دلم را تقدیم

و حرمت کلامم را تسلیم

سفره ای پهن شده

پر از غذا های متنوع

بعد از سیر وسفر جوع

داستانی را آغاز

و سخنی را باز

با چندین و چند اعتراض

یار دیرینه ام یک لحظه

لبخند گلش را ندیدم

و صدای ومهرش نشنیدم

و در آبشار زندگی متفرج بوده

ودر جای دوری مشغول

و دلم را مفکور

تا پرتاب گلوله با هدف معمول

به دیدارش آمده ام ولی یاری نیست

در کوی ایشان نشسته ام ولی ثمری نیست

کجا رفته این یار همیشه دعوتم

در کار زار خجالت خفته و خبری نیست

تقاضای دیدارش نمودم

با هزار زحمت در کنار حوضی نشست

و چه مرموز و با ادب

سکوت و خاموش

چراغهای دلش روشن

چه زیبا گوی این نورش

با زبان بی زبانی

لبخندش هزاران قصه ودرد داشته

همه در پیشانیش انگاشته

تا راهی باز شود

و دل نوشته اش آغاز

دعوتش کردم به تفحص

چند لحظه ای کنارم ایستاد

با ترس و لرز

و دست به پشت قفل کرده این استوار

تقاضای رعایت ادب کردم

با سمجی پذیرفت

چشمش به جایی می نگرد

احساس عجیبی دارد

مثل اینکه چیزی را مخفی کرده است

یا از جایی آزاری دیده

حرف جدیدی نبود

از پل صراطش رد شدم

خجل بود و مهربان

مرموز بود و شادمان

دوست نداشتم از وی دور شوم

لیکن رعایت ادب شرط

به محل استقرار

همه منتظر رای نهایی

همه یک فکر ویک نظر نیستند

هر کدوم راهی

و هر طرفی جایی

نمیدانستم چگون آغاز و چگونه پایان دهم

هر کدوم مرا به سویی می کشد

متحیر شدم از شرمندگی

و نتوانی

تا دقیقه ی نهایی

مهلت مشاوره دادم

و به آشیانه ام باز گشتم

ساعتی بعد خبری نیست

همه ی ستاره ها خاموش

تا روزنه ی بعد

مایوس شدم از انتظار

مایوس شدم از دیدار نهایی

تصمیم به سفر گرفته

و با کوله بارم به ره افتاده

نه خبری نه دیداری و نه ذکری

تا دقیقه ی نود

مرا دعوت به دیدار

از وقش معلوم

و از فشار یار مفهوم

او را در دام انداختند

و دورش راآتش افراختند

سفری بی هیچ دیدار وهیچ انتظار

همانجا دفتر عشق بسته شد

به پرونده روزگار تسلیم

من مانده ام و ساده دلی

من مانده ام و باورهایم

من مانده ام و تنهایی

در کمند کفن بند زنده ام

و به دیار خویش برگشته ام

خدا حافظ ای رهگذر

ای یاور و بی خیال

تو را به آینه ی روز گارم می سپارم

برای همیشه

جاسم ثعلبی  03/10/1390  هتل فرهنگیان تهران