غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

کلاغ های سیاه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠
 

از دیار های ظلمت کوچ کردم

به دیار نا آشنا 

خسته از  تنهایی و زندگی

از یاران  بی وفا

از شماتت اعداء

از تگرگ های بردگی

سینه خیز، در آبراه دلپسندان

درون خانه ی غربت

اتاق هایش نالان

و فضایش نگران

و آب هایش جوشان

همه جایش زندان

از رگ شاخه های قلبش خون سیاهی فوران

تحملش سخت

کوله بارم را بر بستم

با آه بر روی صفحه ی روزگار

سروده ای را آغاز

و ایده ای را باز

و غم نامه ای با آواز

وتار های دلم را ساز

با نفس لرزه ام نوشتم

میهمانی خوشی هایتان را

در این محفل قشنگ

و سروده های رنگارنگ

مهر دلم زدم

و نهال درختی کاشتم

باغهایی پرورش دادم

با درخت های گوناگون

گشت و گذارم میان بوته زارهای آن

اوقات فراغتم گرفته

درد هایم با پرستو ها پرواز

تاریکی ها روز شدند

و روزها دریا

کشتی آرزوهایم از دوریش پیدا

با گل و بلبلان زیبا

زیاد نغمه خوانم

وبه یاد دیار غربت صنمی ساختم

و در میدان صمیمیت انداختم

پرنده ها چه چه زنان

و شکوفه ها و گلها شادمان

روز گار از خورشید دلم تابید

وغروبی آغاز کرد

غروب تنهایی دوباره

گرد و غبار غم ها ماتم زده

کلاغها کوچ کنان

کلبه ی دلم را یافتند

و در آسمانش سایه ای انداختند

و شکوفه های دلم را نوک زدند

لکه های کبودی بر تنه ی زخم خورده ام ایجاد

بدون آه و فریاد

با دست بوس روزگارم ساختم

و کنایه ها و زور را دور انداختم

از آن بی رحم های خفته در امان

گل و باغستانم را ویران

غار غار کنان

همه جا لانه زده

و خانه ی دلم را پله ی آرزوهایش کرده

و سعی و تلاشم را بر باد برده

مشکلم بی درمان

امان از این زمان

بسوزم و آباد کنم یک جهان

من فدای این مرغان

اینجا دگر جای ماندن نیست

اینجا دگر دل به بستن نیست

اینجا دگر جای دست بوسان روزگار

و دور افتادگان کردگار

جای مرغان بی ستا ر

در این قصر و زیر سلطه ی دربار

جای زبان دراز بی دهان و دهن بستگان

مثل یه دانه خرمایی در بهتان 

یکی یکی از درختش آویزان

من می روم از این سرزمین

گذرم به دیار غربت نزدیک

و رفتنم عن غریب

امانت هایی دارم که به دلهای پاک می سپارم

  زور گویی دست بوسان روزگار  را در لوحه ی دلم می نگارم

خدا حافظ دلهای آزاده

خدا حافظ ای نقاشان خیالی آرزوها

 

جاسم ثعلبی  28/09/1390