غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

امثال و حکم با زبان فارسی و عربی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
 

اینک امثال و حکم بخش اول:

 
1- مُو کل امدهـرب لوز (هر گردی گردو نیست)
به همان معنی: مو کل اصفر ذهب (هر زردی طلا نیست.)

2- جدره علی ناره و عینه علی جاره ( دیگ غذای او بر آتش است و لی چشم بر دیگ همسایه دارد)
کنایه از آدم طماع است.


3- ما ینوش العنب بیده وایقول حامض ما اریده (دستش به انگور نمی رسد می گوید ترش است نمی خواهمش)
در مورد شخصی به کار
  می رود که به چیزی دست رسی ندارد ولی تظاهر به بی علاقگی می کند.


4-لو ظلمه لو سراجین( یا بسیار تاریک
  یا دو چراغ با هم )
در همان معنی
  : لو کارتین لو بلیه امعشه( یا دو بسته علوفه  برای حیوان می آورد یا او را بدون علوفه می گذارد)
کنایه از افراط یا تفریط کردن در کاری به کار می رود.


5- یا جمل بین الصخول ( ای شتر
  میان بزها)
 درمورد شخصی که با غیر هم سالان خود نشست و برخاست می کند.


6-یصید البقه
  و یخطی الجمل ( پشه را شکار می کند ولی تیرش به شتر نمی خورد)
کنایه از کسی که خوب از فرصتها استفاده نمی کند .


7-یرمی عصفورین بحجاره ( با یک تیر دو گنجشک می زند)
معادل آن با یک تیر دو نشان زدن است .


8-عقب ما شاب ودّوه للکـّتاب( پس از این که پیر شد
  او را مکتب خانه فرستادند.)
کنایه از از دست دادن فرصت ها است.


9-یطلع من امزوق المس( از سوراخ های کفگیر
  بیرون می آید!!)

کنایه از زرنگ بودن وفرصت طلب بودن است.


10- اثنین امعرسین و الف متکلفین(دو نفر ازدواج کرده اند و هزار نفر به زحمت افتاده اند.)


11-میـّل زرعک عن دوابی ( مزرعه
  ی خود را از جلوی گاومیش های من دور کن !!)
نزدیک به همان معنی: فوگ حگـّه دگـّه ( ا فزون بر حق از دست داده اش
  کتکی هم خورده است!!)

 

 12-امشی شهر و لا تطفر نهر(یک ماه پیاده برو ولی از روی یکجوی آب  نپر!!)

 

13-موشغل کل سخله علی البیدر تدوس / ترید ثور و شایب امهدم الضروس

( کار هر بز نیست خرمن  کوفتن / گاو نر می خواهد و مرد کهن )

 

14-فرد اید ما تصفق    ( یک دست صدا ندارد)


15-من قلت تدابیره حنطته تاکل اشعیره   ( از بی کفایتی او ، گندمش جوهایش را می خورد)
معادل آن در  فارسی میشود : خود کرده را تدبیر نیست.


16-خالتی و بنت خالتی و الغریبه افضالتی( خاله ام و دختر خاله ام و غریبه
  پس مانده ی غذایم است!!)
در مورد ترجیح نزدیکان و اقارب بر دیگران کاربرد دارد.


17- اجه ایطبـّبه عماها (خواست چشمش رادرمان کند
  اورا کور کرد.)
در مورد کسی است که به کاری که در تخصص او نیست دخالت می کند و موجب ضرر میگردد.


18- طوله طول نخله
  وعقله عقل سخله(قدی به قدر یک نخل بلند دارد ولی عقلش به اندازه یک بز است)


19- خضه خضه هو لبن( هرچه که آن را تکان بدهی باز دوغ است!!)
کنایه از کار بیهوده کردن است.

 

20- حامیهة حرامیهة( نگهبان خود دزد از آب درآمد!!)