غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

فریال خوش صدا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠
 

در نسیم شب وزیدن   در گرفت

روح وجان عاشقان در بر گرفت

کوچ   کرده   از دیار   ما     چرا

چونکه فریال ساربان ان گرفت

در هوای گرمسیر تابستانی

در غریو ابرهای بهاری به راه رسیده

در شبی از شب های بیداری

در مسیر سخت و پر نشیب زتدگانی

ناگاه چراغی در تاریگی های افسردگی نور زد

با تابش مهیب و دوست داشتنی

خود را مهسا ان مهساهای از پا افتادگی خواند

با گذشت و مرور زمان خیلس از اسرارها کشف شد

دیگر از مهسا خبری نیست

مهسای شیرینی اومد

که با صدای دلنشینش مرا اشفته کرده بود

کاشکی ان روز نبود و نمی شد

ام شیرین شیرین زبان و شیرین عقل بود

اما هر شیرینی تلخی دارد

تلخی او زیاد در خور نیست

بلکه به شیرینی اش می افزاید

بارها و بارها در جوارش بودم

در یک کلبه ی خموش و دور از انتظار

می خواستم او را در اغوش بگیرم

اما از نور چشمانش می ترسیدم

از مهر و محبت واطمینان قلبش باک دارم

وای بر من با دل نازک و ترک برداشته ام

از دهر و مهر بارها می بایست ترکیده شود

لیکن وصله می خورد

با دل وصله وصله شده ام همراهش بودم

زیبا بود و خوش کلام

با اعتماد و خوش برخورد در این جهانه

می کشاند بی گناهان با بهانه

کوچ داده قلبها با تازیانه

می دواند ایدها در هر زمانه

بوی شیرین می کشاند قلبها در هر مکانه

اه شیرین

شین اسمش شیر عزت

یای اسمش یوسف دهر

رای اسمش رای منظر

نون اسمش نون دلبر

اه از تو من چه گویم

 کشتی ان قلب دریده سالها همدرد اخگر

تو همان بلبل صدایی خوش نحیبی و منور

تو همان فریال مشهور زمان  خویش  بودی ای مطهر

تو همان لیلی ی عشقی تو همان ابر دلاور

وای بر من من کجا و تو کجا زلف معطر

می فزاید بار عشقم در درون مرکب در هم رهیده

در درون ابهای نیلگون موجش جهیده

گاه انسو گاه این سو ی جهان دل در تپیده

در کتاب عشق ما فریال هر گز را ندیده

وای این صوت مهیب از کی شنیده

در دلت فریال ها اهی کشیده

اه درد واه تنهایی خریده

اه دهر امد و غم های چنان افزوده چیده

دل تو چون مرکبی در قعر دریای خمیده

با همه بارش عجب زندگی را جوری چشیده

مرحبا بر تو چو فریالی نوین دخت فریده

تو همان عشق نهایی اخرین دردم کشیده

دوست دارم پای تو بنشینم

و در جوارت سبزه ها می چینم

در کنارت زنده ذنده می میرم

وای برمن بی تو باشد دیاری

روی قبرم شکوفه دردم بکاری

گر تو نباشی در اسرارم می میرم

و به انتظار خوشی ها می نشینم

خوش باش هر کجا بی من

خدا هست و تو هستی و من نیستم

چو پروانه در هوای ارام بهاری از دیارت کوچ خواه کرد

به دیار عاشقان بی عاشق

عاشق راه حق راه خدا راه نهایت

عشق پایانم همین هست و که نیست

تو همان عشق پایانی دنیای منی

او همان عشق نهایی جهان اخرای منی

خدا یار و نگه دارت باد

از بلاها از ادمیزاد دور و نزدیک

شاد باشی تا ابد لبخند بزن

دنیای تو بی ارزش است

خندیدن به دنیا از صد بار گریه کردن خوش تر است

من می روم و تو می مونی

من می دانم و تو می دونی

بارت سنگین نکن

دلت لبریز نکن

با روح من بمون

بمون بمون بمون