غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

جلاد و بلبل عسلی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠
 

 

در نیمه های شب خفته و نخفته تنهای تنها از درون جثه ی مرده ای بی آزاربا لشکریان غم و اندوه محاطه می شدم.

در سکرات خواب لحظه ای امیدوار و لحظه ای الیاس سر می دهم.

ناگهان طنین خواب چون نسیم در اتاقم پیچید و مرا با خود به دیار خویش برد.

این وقت ها بهترین استراحتگاه من است.

خوابی که چندین و چند سال رفته بودم.

دوست دارم هوشیار باشم.

دوست دارم به عشق عسلی بیدار شوم.

لیکن مردگان زنده ی مرا نمی فهمند.

چو روزگار سختی بود.

مردانه با آن جنگیدم.

وهمچون غزالی تیز پا که در هر پرش با یک حیوان درنده روبرو می شدم.

گاه گاهی مسیر تغییر می کردم.

از لطف خداوند است که در چنگال روزگار به دام نیفتادم.

و تا هنوز هنوز زنده ام.

مرارت پشت مرارت و حیله پشت حیله و مکر مکرر همچون یک فرشته که از چندین امتحان گذشته با صبر و شکیبایی به درجه اوج عبادت رسیده رسیدم.

چند خنجر خوردم که به من طعنه زده .

لیکن نوکی و تیزی آنها به قلبم نرسیده که بمیرم.

من غرق شده ی روزگارم.

قلبم هنوز می تپد.

خنجر فراق عسلی و اهانت دیو مکار و حیله گر .

خنجر خروج بی انتها و خنجر جامه های پاره پاره شده دیوانگان در نهایت عزت و کرامت.

خنجر بی احترامی های پی در پی  و خنجر خونین تر از همه زندانی کردن بلبل

خوش صدا ی من .

که حتی نشد او را بغل بگیرم و صدای دلربایش را بشنوم و او را به جایی ببرم.

و از او لذت ببرم .

وخنجر قبل از نهایی خنجر طلاق و فراق و در پایانش نفاق و کذب و دروغ .

ای ستمکار ای جلاد من و بلابل هر دو شکست پذیر نیستیم و الزمان هو القاضی.

هر روز و شب دلمان با هم می خواند یا اله العالمین.

سدد علی الظالمین.

و الکایدین .

بدان من من قبلی نیستم .

از این همه ضربه ها عبرتی آموختم.

درس آموزنده ای خواندم.

صبرم بیش و نهایتم نزدیک.

چو بهتر است آدمهای آدم نما بنشینند و هر وقت بدیدند و نتوانستند بدی را جبران نمایند دوستانه با نغمه های زیبا به همدیگر پشت نمایند.

هر کدام به باغی بروند که عشقشان بکشد.

لانه بسازند و بزایند و بسوزند گذشت نمایند.

ای پادشاه غم می پذیرم بارهای زیاد نزد درب ورودی دلم در انتظار است .

مطمئنم این غمها ی شیشه ای را خواهم شکست .

با صبر و ایمان وپایداری و توکل برخالق یکتا .

ومن کان مع الله کان الله معه .

همه ی نداها خاموش اما ندای مظلوم چون گلوله  ی آتشین به هدف میرسد.

در پایان بلبلم نترس .

گریه نکن .

 غمگین مباش.

من بیدارم .

یاران بیدارند.

دیگران بیدارند.

تو را از قفس آهنین نجات خواهی یافت .

این زندانبانان تا کی زنده اند.

سخت دل و مکارند .

اما خداوند امکر الماکرین است.

قول می دهم زنده یا مرده تو را به آشیانه ات باز می گردانم.

زودتر پر در بیار.

و سکوت آسمان با نغمه های زیبایت و صدای پرهایت را بشکن.

و به دیار خودت باز گرد .

این قفس فولادی روزی بدست فرشتگان شکسته خواهد شد.

و ستمگران پیر فرسوده و جوان پشیمان.

مطمئن باش در انتظارتم .

اگر دیر آمدی به عیادتم بیا واین نغمه ها را بخوان .

دوست دارم عسلی . ای امید  من.

بابا در انتظار توست .