غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

گل باغم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠
 

حکایت گویمت در دشت زاری

گلی رویید در فصل    بهاری

قلم در دست بگرفتم از آن دور

ورق همراه کردم برگ انگور

صدا کردم گلی من در جوارت

چه زیبا روی هستی من کنارت

غم آلودی چو جغد این زمانی

سیه چشمی چو دود آسمانی

دو بند سر چو نخل تاب داده

بلندی   همچو سرو آب داده

نمی دانم چرا در غم   گرفته

دلش از زندگانی خیلی خسته

عجب درجاست مانده او خبردار

زمین  زیر  پایش  گشته بیدار

زاو پرسید جانا چیست تکلیف

چراایستاده ای جانا زتوصیف

اگر جایی نیازی راهی خواهی

منم هستم بگو   تو در  پناهی

سرش جنباند و گفت این هم نیازی

مکانی   لازمم   دور و درازی

اگر دنیا دهند و هر چه در آن

نمی زاید برایم  مادری   جان

همان  بی مادری  دردم کشیده

پدر  دارم   ولی   دردم  ندیده

زمین از نالش او گریه سر داد

درختان سبزه ها شد داد و بیداد

همه  به یاد مادر   گریه   کردند

همه  بی  مادری را حس نکردند

درختی پیش  جسته    از دیاری

به غم  رفته  گرفته    در کناری

بدو   گفته    تو   تنها   وامینی

بیا در   کلبه ام    دارم   زمینی

منم   مثل   توام  تنهای   تنها

ولی  همیار   دارم   در همه جا

اگر   ریشه  برد  ساقه     بماند

بروید  ساقه  را  هر    جا بداند

غم و  غصه و تنهایی به در کن

همه دور و ورت همسایه سر کن

اگر  مادر   نداری  مادری هست

زمین از مادری  مادرتری هست

همه خلقت زاو بیهوده ای نیست

خدای  آفریده   غیر  او   کیست

بیا در دشت و صحرا شاد باشیم

زهم  و  غصه   همه  آزاد  باشیم

بدر   کن   آه   و فریاد  وخماری

که   تنها  راه   راه   رستگاری

نوشتم   دیدها    برگشته ام زود

چو دریا موج را بر گشته بر رود

به یاد آورده ام جایش نهان است

بهشت   زیر پای   مادران   است