غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

هله ابجیتکَ حبیبی ....../ خوش آمدی عشق من

هله ابجیتکَ حبیبی ....../  خوش آمدی عشق من

هله ابجیتک

لرحبلک

  هله او میت هله، ابجیتک

سمعت اوعود، من عندک

فرحت، بسمتی ابحبک

عطر منشود، من گلبک

هله ابجیتک

سلبت الروح، من جسمی، وحگ ربک

او طحت اببیر ،و ابشلوا نشف مایه

  حفنت مای، شربنی ابنظر عینک

وحگ راس التزوره، امطرز ابذنبک

اشما اوصیک تنکر، والحلف سبک

هله ابجیتک

افرشلی دروبی، من رمش عینک

واهدیلک تحیة شوگ، واترجاک انه ابحبک

واحبک من گلب و السان

بس لا تسمع العدوان، من سربک

هله ابجیتک

تعال او شوف ،محروگ الگلب لجلک

نشف دمه، ابارض حربک

یبست خوصته ، و امکسر ابنخلک

بدیار الفرح، گمت استمع نحبک

لا تظلم، ولک تهلک

انا انتظرک

هله ابجیتک

حضنتک والدموع اتسیل، من بُعدک

ضمیتک علی صدری، الهوا جرک

بل آهات افکر ،و اشتم ابریحک

سکرت اویاک، خل الضیم یتفرک

شفت دنیای صارت لی سجن، لجلک

من التعب جسمی یبس، من قهرک

ابوفر صک المنافذ، دمی ابزجرک

بگیت امدهور ابعشگک

وانا انتظرک

هله ابجیتک

 

من الشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری

اقدم هذه القصیده الی زمیلی و اخی

السید چاسب ابن حاج ایهودی العبیداوی (ابو صادق)

 

معنی:

 

خوش آمدی

خوش آمدگویمت اما

چه خوش آمده ای یارا

تو را صد بار خوش باشی

چه وعده ها شنیدارم

لبای ترم خوشحالند و خندانم

چه عطری زاده از قلبت دل زارم

نمی دانی که موی از جان من کندی به دل بارم

درون چاله ای افتاده ام بی آب و تاریک است

مشتی آب ده سیراب آن اشکت

قسم بر آن مزار یار در بندت

از آن آموزشت خسته شده روحم سند دردت

خوش آمدی

بپوشان راهروهایم به مژگان جهان دیدت

تقدیمت کنم عشقم به خواهش ها و تردیدت

تو را از جان ودل می خوام

فقط از دید دشمن زار پرهیزت

خوش آمدی

بیا خاکستر قلبم نظر کن یار

که خونش خشک گردیده زمین پیرت

گل و ساقه همه خشکیده در نخلت

درون آن دیار شاد شنیدم ناله ی عشقت

تو را گفتم ستم گر را نشو هر گز درون مهرت

من منتظرتم

خوش آمدی

در آغوشت گرفتم

جان و اشک از گونه ام نازیده در هجرت

تو را آنگونه در مهرت فشار سخت مالیدم دم عشقت

با آه ها انیسم بوی آن گرمت

درون آن جهانت مست و مستیده شدم نذرت

بخوان دنیای من زندان دربارت

و جسمم خستگی بوسیده از قهرت

چو برفی سرخرگ پوشیده قلبم را از آن زجرت

چو خواندم صیغه ی عشقت

و من منتظرتم

 خوش آمدی

 

جاسم ثعلبی 19/11/1390