غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

رگبارِ دلگرمی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٤
 

رگبارِ دلگرمی

برو غصّه بخوربی من ، منم تنهایی دوس دارم

هنوزم عاشقِ دردک ، تو قهر تو گرفتارم

***

تو گرمای وداعی تلخ ، ببین اشکِ چشام سردِ

دل و دادم به هر تنگی ، به سویت بر نمی گردِ

***

نمی گم باورت دارم ، نمی گم دیدنت سختِ

از اون رگبارِ دلگرمی ، هنوز زخم دلم لختِ

***

تو با تصمیم امروزت ، شکستی عهد و پیمانت

سفر کرده نیار هر گز ، بمون در کنج زندانت

***

هوای تو چه بی مزه ، دیگه بارون نمی باره

درونِ کاسه ی صبرم ، صدای تو عزاداره

***

دعا کردی شب و روزت ، چه در خواب و چه بیداری

نگو یا رب نگو بخشش ، خدا می دونه سرکاری

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/09/1394

 

 

 


 
 
رازِ زندگی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آذر ۱۳٩٤
 

 رازِ زندگی

خوب می بیند روان انسان عباد

علتِ خندیدن و شادی زیــــــــــاد

بی هدف خندیدنش چون دیده است

در درونش درد و غم خوابیده است

آنکه می خوابد شب و روزش چنان

زخم تنهایی درون قلبش نهــــــــان

فرد ساکن گر به سرعت گفته بود

در سکوتش راز ورمزی خفته بود

گریه کردن مظهرِ اشکِ گل است

بغض کردن مشعل ضعف دل است

غیر عادی خوردن و بیش از نیاز

در تنش ها شدتش جوییــــــــده باز

گریه کردن بر سر کوچک شمار

این بشر معصوم در قول و قـــرار

آتشین خُلقی کسی در پوست داشت

از تهِ قلبش دلی را دوست داشـــت

به چه زیبا چیدم از عــــــلم و ادب

درد نابینا نخور ای جان به لــــب

حرصِ دنیا را نخور رنگش سیاه

هر که بینا بوده دل کــوری به راه

باورت می شد که ماهی ها تو آب

گریه می کردند وقت تور و تاب

باورت می شد که گرگان تخت تخت

خواب می رفتند در گرمای ســـخت

باورت می شد درون ما چه راز

با غم و غصه در این دنیا بساز

مهربان باش و دلت جای بهشت

در حقیقت خوش سفر در سرنوشت

با عیالِ خویش لبخندت جهـــــــاد

حقِ فرزندانِ خود بایستـــــــی داد

با یتیمان همدل و همراز باش

با ضعیفان یکسره دلساز باش

حق و ناحقی رعایت می کنی

بی گناهان را رعایت می کنی

تابع گرگی شدی با اشک شور

عیب پیوستن چنان با چشم کور

عقل خود آیتی از لطفِ خداست

در قیامت شاهد لطف و صفاست

ظلم کردن مزه ی شادی نداشت

در کتابِ آخرت یادی نداشت

آنچه داری شاملِ ملک و جمال

عشق دنیا داری و جاه و جلال

وقت هجرت پای قبرت قوم و خویش

فعل و مال آمد به دنبالت به پیش

اهل وزر برگشت خورد از دردِ قبر

پس عمل مامور ثبتِ خشک و تر

جاسم اینگونه به مقصدها رسید

از یتیمان خدشه ی زخمی ندید

جاسم ثعلبی (حسّانی) 09/09/1394

30/11/2015

 

 

 

 


 
 
غزل من
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤
 

غزل من

من منکر مهرِ ازل نیستم ،من عاشقِ جنگ و جدل نیســــــــــتم

عشق شده دردِ سر روزگار، من صانع بغض جمل نیســــــــــتم

فکر نوین آمد و کوهی رُمان، من حاملِ عدل ملل نیســــــــــتم

زیبا نگارِ شب نمایی و روز ، من طامعِ حل و حلل نیســـــــتم

شعله فشانی دیده اش آرزوست ، من یاورِ خُل و خلل نیســـــتم

تابیده نورم چون ستاره زدور ، من مُعضل کیل و کلل نیســـتم

تحفه ی عقلم بوسه زد سنگ گور، من قاتلِ علم و عمل نیسـتم

مُشت غباری خفته در سرنوشت، من شافع رمل و رمل نیستم

کاخِ معانی در کمین ماندگار ، من ضامنِ شوم محل نیـــــستم

سیرابِ جانم در زمینی کویر ، من جاهل بیت هُبل نیســـــــتم

علتِ مخلوق همانا خداست ، من تارکِ سیل علل نیســــــــتم

آماده بارِ سفرم سوی یار ، من مانعِ بانگ اجل نیســــــــــتم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 08/09/1394

28/11/2015