غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

غزل من و دلم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آذر ۱۳٩٤
 

غزل من و دلم

غمخوار نشو ای دل ، دنیاست و دلداری

عیب است تو را مردن، در بستر بیماری

آواز شفا سر داد ، تلقین به جان بخشید

دل درد و کوهی آه، خود خسته وسرکاری

ای دل به خودم بسپار ، کوهی زغمی سنگین

آماده شدم فی الحال ، بر دوشِ وفاداری

دل گفت تو را سخت است، از بیم گنه سوزی

این عقل سرایِ مرگ، در محشرِ بیزاری

هی گفت و هی می چید ، دیوار زده انگار

خندید و می بارید، اخطار  گنه کاری

گفتم که خوشی یک روز، یک روز سفر خیزان

دنیا که پناهت نیست، پرهیز زخود خواری

گفتا عادتم گردید، با اشک تنم چسبید

خوشبختی چنان ترسید، از معضل بیکاری

گفتم که انا لله ، و الحمد که جاهی هست

آن کیست که جان بخشید، در خلقت درباری

دل گفت شکیبایی، خوش باش تو دریای

ای کاش تنم سنگ است، در معرضِ خونخواری

گفتم به خدا بسپار، هر درد و جفایی هست

قاضی و حکم هر دو ، در محکمه انگاری

دل گفت طمع در باغ، مشتاق فضایی سبز

در چشم صفایی ناز، با ساز نپنداری

گفتم که سفر نزدیک ، ای دل که حرم مسکون

در محفلِ کاخی زر، مایوس زگل کاری

دل گفت بهشت اینجاست، خوش باش و خوش باور

گیسو که کمندِ عشق، غرّید چو معماری

گفتم سر راز عشق ، طنازی و دل بازی

خوش بار و دمار قلب، مرهونِ طمعکاری

جاسم ثعلبی (حسّانی) 28/09/1394

18/12/2015

 

 

 


 
 
فرهنگ و هنر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٤
 

فرهنگ و هنر

باغبانِ کویِ فرهنگ و هنــــــر

دور می دارد عزیزان از خطر

پاس می دارد تلاش و خستگی

می گشاید آرزو در زندگــــی

قلب و جانم تحفه ی زیبا گشود

با زبانم گویمت صدها درود

پایه ی خوشبختی می کارد چنان

رعد می بارد طنین از آسمان

چشم شورِ عقل و تن از هاگ و خاک

گرد شور دیده ها با آب ِ پاک

مفتخر خود جوش و جویای ثواب

علم وافر بهر جان در دل مذاب

گل گلستان می شود از عطرِ باغ

بوسه بر زلفِ سحر آمد سراغ

بلبلان در ذوقِ خود رقصیده اند

یک صدای دل نوا پیچیده انــــــد

مستی و شادی و عشقی در بهار

باز می کارد ظفر در کارزار

آفتابِ علم تابید از شرف

در زمین ریشه کشید از هر طرف

مهتران دیوانه وار و جان نثار

می زدایند از بشر دود و غبار

مهره تسبیحی و سنگی چون عقیق

شیر مردانی کشد از هر طریق

باز سازی می کند خلقی زعار

پاسدارانِ وطن از درد و زار

زال کل همی او صرت جدا شباب

و ابخطاهم محتفظ من العذاب

ریت عمری ایطول و اکتب ما ارید

طالب العزه ابامل یومٍ جدید

انتم التاریخ یذکرکم جنود

انتم احبابی او مهجتی ابکل سجود

یا حماة الدین یا بدر الجهاد

الامل بالطلاب و انزیل العناد

کاشتم بذر محبت در دیـــــــار

برداشتم لبخند شاد ازعشق یار

جاسم ثعلبی (الحسانی) 22/09/1394

13/12/2015