غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

غزل خدا می بینم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

غزل خدا می بینم

من درونِ قلبِ یک مور خدا می بینم

بر فرازِ قله ی دور خدا می بینم

مالک الملک جهان نقش و نگارِ روزگار

حی و خالق در نظام باغِ انگور خدا می بینم

شک ندارم مونس ارواح خوش نام  بهشت

با ملائک قاضی گور خدا می بینم

هو قادر هو قاهر هو حیٌ لایموت

ماندگارِ کرسی نور خدا می بینم

طاعت و مهر و وفا آیین عشقش در دعا

بی گمان در رحلتِ زور خدا می بینم

بت پرستان موبدان آتش پرستان مهتران

بندگان و طالبانِ سیرتِ شور خدا می بینم

رو به قبله نیتِ پاک وضو وقت نماز

روی پیشانی سجده مرقد تور خدا می بینم

حرمت مردم و صدق و خلق و خوی انس و جان

پاسبان و زایر کعبه ی معمور خدا می بینم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 16/02/1394

 

06/05/2015


 
 
غزل شمیم یار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

غزل شمیم یار

بدبین نشو در این سفر آهسته بارم می رسد

این دل که با خود داشتی با درد و زارم می رسد

از هم قطاران دور شد آن خنده های سرد و گرم

گلدسته هم رنگ شفق بوی بهارم می رسد

می شنوم رعد ستم در لابه لای گفتنت

بر بام بی پناه جان سنگ مزارم می رسد

آلوده کردی ناگهان ساحل دریای غضب

با اشک باز بی صدا صلیب دارم می رسد

مستی و سرمستی چرا ای باغبان غنچه ها

از آب ناب قطرها شمیم یارم می رسد

چهره من کبود شده از حزن و اندوه دلت

همراه جامه ی سیاه دلتنگ و تارم می رسد

ای جاسما وفا کجا جفا نکن صفا که هست

مسکین و با خدا بمان آنجا شعارم می رسد

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/02/1394

05/05/2015

 

 


 
 
شاید بیاید شاید
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

شاید بیاید شاید

در باغ خاطرات

برگهای خزان

با هجوم باد

فریاد می زنند

سقوطی آزاد

در لابه لای سنگ های آتشین

قربانیان ریزش و کمین

ندای انا الحق

در فضای باز

آهسته می دمند

قاصدک نجیب

در آسمان ابری

سر زنده می میرد

با اشک و فریب و غم

با رنگی از ستم

سرمه زده

دیوار زرنگار چشم

مثل دولاک زخم قلب

پیوسته می خزند

سفیر پاسبان شب

دل کنده اینچنین

کیسه به کیسه زر

در جیب نیمه بازش

انبار می کند

این دهن سوخته ی نا آشنا

با کمر بند باز

شکم پاره بی نیاز

گونه هایش داد می زنند

مترسکی بیش نیست

کور و کر است

می خورد هر چه می پزند

نق نزن

شاید فردا

اینجا چاه سقوط یوسف صدیق باشد

شاید خوشبختی در کمینگاه او باشد

شاید بیاید شاید

جاسم ثعلبی (حسّانی) 13/02/1394

03/05/2015