غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

غزل ای دل
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳٩٤
 

غزل  ای دل

دل بستم و دل می گفت ، پرهیز زکرداری

عشق و عاشقی ای جان ، مدیونِ وفاداری

معتاد نشو هر گز ، دلداده شرابی گرم

نوشیدنِ جامی تلخ ، مدیونِ طمعکاری

آزاده بمان سنگین ،خود خواهی همان بی دین

در سفره غمی شیرین ،در محفل بیزاری

آغوش رهش باز است ،معمار و طنّاز است

ایمان که دل ساز است ، معروف به دلداری

می گفت و می خندید ، باران به تنم بارید

هر قطره چو پندی کوه ، بر پیکرِ غم خواری

گفتم ای عبیر اشک ، فریاد وفا اینجاست

رویی که طلا پاشید ، بایستی نگه داری

بی عشق دلی سنگ است ، گمنام و بی رنگ است

بی ساز و آهنگ است ، در معرضِ بیماری

با عشق جهان خوشبین ، با عشق شبت رنگین

با عشق هوس مسکین ، در بستر دیواری

دل گفت خطا اینجاست ، درد است و غم ناجور

ترسم که گناهی هست ، عشق است و سرکاری

بر تن می زند صد زخم ، از آه و هوایِ دوست

مرهم که دوایی نیست ، داروی به خود یاری

گفتم که انا لله ، ای جان که خودت مختار

سردارِ تنم جلّاد ، ای جان تو بدهکاری

دل کندم از این دلها ، دلها چو دلم دل نیست

در صلح و صفا خواب است ، بد بین طرفداری

ای جان به خدا بسپار ، دل دادن و دل بستن

گویا که پناهی هست ، دل شور زخود خواری

درمان تنم عشق است ، عشقی که وصالش سخت

معشوق چقدر زیباست ، ای دل نکن انکاری

یا رب الانس و الجان ، البی امن الالم حسران

سهل لی ابعجل تعبان ، من احلامی و اسراری

قلبی یشهد ابطرواک ، احبک و انتظر ملگاک

سامح کل بشر اذاک ، و انت الخالق الباری

ای دل به رهم بنگر ، در غربت و در محشر

این روح رهش پرواز ، حیف است تو مرداری

بوسه به لبت تغسیل ، آغوش سرت تهلیل

پا پوش تنت مندیل ، حاشا که نپنداری

جاسم ثعلبی (الحسانی) 02/11/1394

22/01/2016

 

 

 

 

 


 
 
غزل علم و ادب
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤
 

غزل علم و ادب

غمگین نشو ای قلبِ من ، مهرت کنارم می رود

این غم که با خود داشتم ، با درد و زارم می رود

میعادِ سنگینِ وفاء ، بی حوصله گشته جدا

حیف از دلم مانده رها ، دار و ندارم می رود

ای قاصدک سختِ سفر ، گویا همینجا دل نگر

آنی  اگر سر نزنی ، رنگِ بهارم می رود

بوسه نزن بر اشکِ تر ، خوابیده در کنجِ نظر

گریه نکن با سوز تب ، قول و قرارم می رود

دلگیرم از سنگِ غدر ، در منتهای در به در

می نالم از چنگِ خطر ، در بند و بارم می رود

برف و شقایق آمده ، بر قله های شهر تن

در کوه و دشتِ همدلی ، پیوسته یارم می رود

در بطن جان کوچِ فغان ، می لرزد از فصلِ خزان

در لابه لای دیدگان ، نور شعارم می رود

مستی و سر مستی دگر، راه ندارد در ظفر

ای غافلان پند دلم ، سوی مزارم می رود

محتاجِ بوی رازقی ، در جشن  شادِ بندگی

خسته شدم از قهر تن ، رازِ نگارم می رود

آغوشِ خشکِ خستگی ، رنگین کمانِ زندگی

در طیفِ بازِ بردگی ، عطرِ بخارم می رود

یا عاشق البدر اختفی ، و النجم شاجب للهوی

این المفر این الغدر ، جانم سوارم می رود

لا تملاء الکوز ابجفاء ، تابع وصالک بالوفاء

با صدق و نطقِ سادگی ، دود و غبارم می رود

کلامِ حق زبانِ من ، رنگِ شفق جهان من

با یورشِ علم و ادب ، ننگ دیارم می رود

بارشِ بارانِ خجل ، بر قلبِ پاکِ مرتجل

تحفه ی عشق و عاشقی ، سنگِ عیارم می رود

ختمت سرک یا دهر ، طیفک علی مر و انقهر

طاوعت قلبی و انکسر ، سیلِ دمارم می رود

دق الجرس سرج الفرس ، و اتحزم ابسیف الهمس

جاء النداء سوی خدا ، جام افتخارم می رود

من طاع ظلمٍ  قد هلک ،غِر واعتذر آه یا ملک

بس طاعت الرب و الرسل ، جاسم خیالم می رود

مدیونِ عدلت ای خدا ، ای مسندِ رازِ شفاء

می ترسم از روز ازل ، آشفته کارم می رود

جاسم ثعلبی (الحسانی) 26/10/1394

16/01/2016