غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دو بیتی عشق معلم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤
 

دو بیتی عشق معلم

چه کس معیار بار خوبی از بد

معلم درد خود را می پسندد

چراغ و شمع هر گمراه دلتنگ

کلاس و جامعه، دلسنگ و معبد

***

معلم ارغوان روح و جان است

معلم دیدبان عاشقان است

معلم ماه و دریای جهان تاب

معلم چون شفق در آسمان است

***

معلم سرور آزادگان است

معلم داوری دل مهربان است

معلم یار خوش روی تهیدست

معلم چشم و جان دیدگان است

***

معلم یادگار ماندگار است

معلم تحفه ی سردار غار است

پیامبر نام خود حک کرده بر او

به رسم یادبود عشق یار است

***

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/01/1394


 
 
کجایی ای امیر عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤
 

کجایی ای امیر عشق

کجایی ای امیر عشق ، دلم بد جوری آواره

تو خواب دلنواز شب ، همش سرگرم دیداره

***

همش در کنج محرابم ، همش در انتظار تو

دعا و مهر و سجاده ، تو قلبم یادگار تو

***

از اون روزی که تو رفتی ، نمای خونه داغونه

تو باغِ سرنوشت انگار ، هنوز اون غصّه مهمونه

***

تنم می لرزه از غربت ، لبم بد جوری پوسیده

چشام تو اشک رقصیدن ، غم و دلتنگی بوسیده

***

چرا تو خندهات غرقم ، چرا دلگیر تنهایی

چرا تو شادی هات مستم ، اسیر حس رویایی

***

بپوش اون گل بهارت رو ، تنت آرامش جونم

رو قلبم رد پایت هست ، نگو با تو نمی مونم

***

جاسم ثعلبی (الحسانی) 24/01/1394

 

 


 
 
دوبیتی هجر یار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
 

دوبیتی هجر یار

دلم از هجر دلداری گرفتار

شب وروزش کشیده درد بیمار

چرا مایوس گشتم از وصالش

سر و جانم به یادش سست و غمخوار

***

دلم راز حقایق را شنیده

تمام عمر در ذلت کشیده

خدایا خسته ام از درد و زاری

چرا یک روز شادی را ندیده

***

دلم در عشق بدنامی گرفتار

نه دنیا رو نما کرده نه دلدار

چو قایق مانده ام در ساحل غم

ندیدم موج دریایی وفادار

***

دلم در کلبه ی خود دردش افروخت

نمی داند ولی آن بی غرض سوخت

طبیبش گفت صد در صد بمیر است

ولی با آه و ناله سینه ام دوخت

***

دلم سنگ صبور غم پرستان

کلاف درد پیچیده تو زندان

چقدر صحنه چقدر محنت چقدر درد

گمان آلوده کرده بی گناهان

***

دلم با رنج و زاری سازگار است

غم و غصّه تو قلبم ماندگار است

نه شادی دیده ام جانا نه فریاد

گلم در حسرت بوی بهار است

***

در این دنیا لبم از خنده بسته

پل عشقم زناداری شکسته

خیال روح خوشبختی تو گور است

که گویی منکر و نکره نشسته

***

دلم در آتش و جانم پر از دود

پیام دلربایی دردش افزود

جهنم گشته قلبم از جدایی

نه دریا جای خاموشی نه صد رود

***

دلم محراب تهمتهای خویش است

زبانم قاصر از ایذای کیش است

عمل به خالق دانا سپردم

نمی لغزد زفعل پس و پیش است

***

یکی با یک برابر نیست انگار

عدالت پیشگان مخدوشه سرکار

یکی بی نان و بی مسکن تهیدست

یکی لذت پسند گوشت مردار

***

یکی را با یکی سازش ندارد

عدالت با تهی نازش ندارد

بمیر از درد خود در حجله ی بخت

چرا چون برده را فازش ندارد

***

کلام حق کلید رستگاری

لطیف و مونس هر خوشگواری

نه خوف از موبدان باشد نه ترسی

طلای کوه بارت ماندگاری

***

جاسم ثعلبی (حسانی) 23/01/1394