غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

هدیه به روح پاک نلسون ماندلا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢
 

 

هدیه به روح پاک نلسون ماندلا

درِ زندان جهنم نیست ، بهشت آبادی می خــواهد

سیه رویان در این حرمان ، سرود آزادی می خواهد

***

به دار آویختن ظلم است ، شعارِ دل پناهی نیست

به تیر انداختن هر گز ، دلیل بی خدایی نیســـت

***

عدالت تشنه ی باران ، و دریا اشک می بارد

زمین بی تاب گلها شد ، جهنم درد می کارد

***

اگر دنبال دنیایی ، بخور بشکن حقایــــــق را

تو عمرت در تبه کاری ، هدر شد در دقایق را

***

زمین آباد کن هر دم ، بکار آن بذر خوشبختی

نکن ریشه گلی لرزان ، اگر با عدل دل بستی

***

جهان ماندلا سر داده ، و نلسون چهره اش تاریـــــک

تو زندان خوابِ مرگش دید ، و راهش در وطن باریک

***

تو افریقا تک وسنگین ، کلامش می تراود گــــل

به عدلش دین می نازید ، دلِ رحمش شده سنبل

***

همه در سوگ او غمگین ، نه آن چهره نه آن چشمان

پیامش ردِ پایی شد ، زبان درمان بیمـــــــــاران

***

ستم کردند به این رهبر ، چه دیدند از ستم کاری

یه عمری در به در کردند ، تو زندان های بیگاری

***

خدا با عابدان بوده ، پیامِ نصرتش گفـــــته

هنر می بارد از آفاق ، فرج در غربتش خفته

***

به کرسی تکیه ها شل هست ، به همنوعان خودت بسپار

تو انسانی و او انسان ، مصفّا کـــــــــــن دلت از زار

***

سیاهان در به در بودند ، و بوی رنج می آیـد

خدا جان آفرید از گل ، به سوی گنج می آید

***

مشیت از نگارِ اوست ، فقط او روح گردان است

بجز الله صلاحی نیست ، بگیرد تیغ برّان است

***

بکن از دار خود خواهی ، که تاجِ سلطنت بیمار

وفا دار خدایش نیست ، خیانت باز هر دربـــار

***

زر و زیور و امضایت ، همانا رنج باریــــــده

و روحت وقت مردن را ، هزاران درد بوسیده

***

نماز وروزه ات رفته ، نشان از عشقِ دنیایــــــــت

بساز این دل در این فرصت ، ببند آن زخم هر پایت

***

کلام آشنا تلخ است ، غرض داره و دیناری

تحقق بار سنگینی ، بپرس از در و دیواری

***

خمینی باش و ماندلا ، تو قلب دلبران بنشیــن

وطن رنگین کمان کردند ، به نام پاک هر آیین

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/09/1392

 


 
 
فقر و بدبختی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢
 

 

فقر و بدبختی

همش در فقر و بدبختی ،خدایا خیلی بد حالم

تو پروازای اینگونه ، شکستی تو پر وبالـــم

***

تنم می لرزه از سرما ، و در گرما بد آهنگـــم

بهارم شکلِ دریا شد ، خودم با خودم می جنگم

***

متاعم ناله و غم هست ، شبا تا سحر بیــدارم

دل و جانم سفر کرده ، تو خواب و دردِ افکارم

***

به سختی می نویسم باز ، پیامِ خسته از سینه

ندیدم روی خوش امّا ، میگن زیبا و شیرینه

***

بیا توی دلم بنشین ، تو ای بختِ بد آمـــــوزم

بیا در گودی افتادم ، می ترسم بی تو می سوزم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/09/1392

 


 
 
دو بیتی های زمانه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
 

 

دو بیتی  های زمانه

تو شاگردی بیاموز آنچه سر داد

نخور غم بی هدف از دست استاد

بشور آن لوحه ی قلبت ز تلخی

زمانه خاطراتت گردد آباد

***

تناقض دور کن جان از عرب را

اگر آموختی علم از ادب را

همه مخلوق و خالق را یکی هست

به روز انداختی زهدت نه شب را

***

کلام بی شماری دارم ای دوست

به دلداری نشستن با تو نیکوست

نگو نازی نگو تازی نگو مست

بگو از عشق ذاتی زاده پر روست

***

صفای دوستان در دل امین است

خریدارم تن و جانم رهین است

بیا در لوح دل آسوده بنشین

دلم سر سبز چون موج زمین است

***

دلم در دست قصابی گرفتار

طنابی سخت بسته بر سر بار

هر آن لحظه و تیغش شد نمایان

خدایا راه چاره بسته انگــــار

***

زمانه قلب من صد پاره کرده

مرا از شهر خود آواره کرده

دلم خسته شده از درد غربت

صمیمانه دلم بیچاره کرده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/09/1392


 
 
اجنبی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
 

 

اجنبی

چشات نمی بینه گلِ پژمرده ام را

در گلستانِ بی کسان آواره گشتم

سایه ی مردِ اجنبی روی سرم بود

امّا کلاهِ ترک تو رو سر نبستم

***

بازم کلاغِ بی خبر پرسیده احوال

با اون زبان بسته چه میگم از نفیرم

بالم اگه بشکسته میشه حین پرواز

با پای خسته دور میشم از مسیرم

***

خسته شدم از دیدنِ تاریکی شب

خورشید ناپیدا شده در کنج گرما

رنگِ ستاره درد دل پیچیده انگار

برگِ قشنگم آب شد در برف و سرما

***

من ودعتنی ما گلت اذهب ولا اعود

خلیت گلبی ینتظر بسکوت احاچیک

یا بد وفا وین العهد و اعیونک اشهود

ما گلت اتعب یا ولف تکبر واباریک

***

طال السفر گلبی ابخطر دگاته بهدای

و ایعاتب ارموش الهوا او یرسل سلامه

بلکت یجر ریح التعب و ایخبّر الشال

وایراوی السد الدرب لون الندامه

***

معنی:

وقتی که رفتی تو نگفتی خطّ پایان

در انتظارت مونده ام شب دیدبانم

ای بی وفا عهدت کجا با چشمِ گریان

یادت نبوده گفته ای شب نگهبانم

***

رفتی سفر دل ناگهان آهسته سر داد

از هر نسیمِ چشمه ها پرسیده یادی

شاید که بوی خستگی بیدار شب شد

از روحِ خواب آلود تو جوینده  شادی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/09/1392

 


 
 
آرامش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢
 

 

آرامش

تو رفتی شهرِ دور امّا ، دلت بیچاره مهمونــه

من و غربت  شدم همدم ، نگو قلبت نمی دونه

***

تو بردی قابِ عکسم رو ، مگه اون ارزشی داره

اگه مونده لبِ تاغچه ، که شاید گردشـی داره

***

فراموش کردی عشقِ من ، به تنهایی سفر کردی

نبودی در دلم انگار ، وجودم در به در کــردی

***

اگه آرامشت بودم ، چرا رفتی از این خونه

گناهم عاشقت هستم  ، دلم از غصه داغونه

***

برو بی تو صدام کم شد ، چشام آهسته می باره

شبا در تاب بدبختی ، همه اعضام عزا داره

***

تو رویا و خیالِ من ، یه شمعِ دیدنی هستی

تو هر جا جای تو مونده ، یه رازِ روشنی هستی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/09/1392

 


 
 
چراغِ بختم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢
 

 

چراغِ بختم

دلم می گیره از بارون ، و از ابرای ســـــر کاری

نه اون بارون نه اون ابرا ، از اون غم های تکراری

***

قفس مشتاقِ دیدارم ، و من با اون شدم همـدم

کنار میله های سخت ، تن و جونم شدن محرم

***

پر و بالم شکستی تو ، با اون حرفای ناجــوری

یه دریا موج غم دارم ، و قلبم مست دلشوری

***

چرا دلگیرم از دنیا ، چراغِ بختِ من خامـــوش

چشام از غصه داغونِ ، و قلبم در تنم بی هوش

***

منم مردم تنم زنده ، یه سایه در فضای بــاز

نمی دونم که کی هستم ، نتی بی مزه در آواز

***

برا رفتن سر نوبت ، نشستم عاجـــــز از دردم

با این پروازِ کم جونم ، یه عمری خیلی دلسردم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 09/09/1392