غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دلواپسی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
 

دلواپسی
نیا نیا غریبم و بی خونه ام نیا نیـــــــا
خدا خدا تو ساحلِ غم ها شدم رها رهــا
قایقم و شکستی رو شنای ســـــــرد
نمی دونی موجِ ستم باریده لحظه ی جـدا
***
برو برو از آسمون غم مـی باره
برو برو بارونِ نم نم می بــاره
شهرِ تماشای حسودانم شـدی
برو برو رو چشت شبنم می باره
***
خسته شدم از این شبایِ تکــراری
همش شادی و من تو اوج بیمــاری
به یادِ تو سرودم اون ترانه هـــام
هر دو تامون اسیرِ درد و غمخواری
***
یادت باشه آتیش زدی قلب و تنــــم
یادت باشه قصدم نبود دل بکنـــــم
وسوسه هات شعله زده کبریت و چوب
کبودی هاش بیا ببین رو بدنـــــم
***
دلواپسی بی فایده رنگی نداشــــت
خونه ی دل بی تو دیگه زنگی نداشت
تنهای تنها موندم و برگ و قلــــم
پایان راه دیگه برام ننگی نداشــت
***
رفتی ولی گریه دیگه جایش نبـــود
پشیمانی مزه ی زیبایش نبـــــود
واسه دلم چترت شکسته زیر برف
با هر زبون عشقِ تو معنایش نبود
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/06/1392


 
 
آسمان عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
 

آسمان عشق
با ابروی چشمانت
وجودم را
به آسمان عشق
پرتاب کن
دوست ندارم
به عذاب زمینی باز گردم
***
خوشبختی
آنهایی که
وابستگی ندارند
خوشبختند
مثل زنبور عسل
***
اندوه
اندوه سنگینی بر دلم نشسته
مثل قطار بر ریل ها
می گذرند  هر روز
بر تنم
دنده هایم خرده شدند
به استمرا و به مرور ثانیه ها
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 05/06/1392


 
 
آرامگاه دلم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢
 

آرامگاه دلم
به آرامگاهِ دلم باز می گردم
تا آهسته آهسته
با تنگی قبرم
آشتی کنم
خسته شدم از درد های
بهترین همدم دنیا
شاید آنجا راحت بخوابم
***
سکوت
دلم اشک می ریزد
در سکوت شبها
و چشمم پاسبانِ دریای غم
آهی در نفس نمانده
اگر احساس داری
هر روز و هر لحظه
نمی شکستی شیشه های قلبم
آبت کجاست
در دل صحرای تشنه ام
جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/06/1392



 
 
راه گریز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 

راه گریز
از جنگ ها کجا باید شتافت
بخوانید ای پرندگان سرود فتح
قلب ها در مستی عشق شناورند
دیوار نمی شنود ناله ی خفتگان
در جنگِ تن به تن آسمان خراش ها
با دلباختگان دیار
هر کدام با نوعی تار
وقت آن رسید
تا بچشید زخمِ  روزگار
پرده های حجب برداشته شد
زیر سایه ی بخشش و ستمدیدگی
ماه بغض کرد ، ستاره ها گریان
آتش گرفت آسمان
در عالمی که عقل ها خوابند
و منطق تیر باران شد
چه آبرو ریزی ، رقصیدنِ جثه ها در جشن بمب ها
ای خدا پرستان و ای غم دیدگان
جهنمی در صحرا و باغها هویدا شده
عزراییل در تمام خانه ها آمد
می برد پیر و جوان باقی ماندگان
امان کجاست
ای همنوعان
شیشه ها بر سر ها شکست ، انس و جان گریختند
قافله های عشق کوچ کرده
به زیر تل های خاک و سنگ
بدرستی وقت آن رسیده
در جهنم  آتشین دنیا پرستان
برای ستمگرانی که تبسم ها را دزدیدند
دسته های مردم در گاز ها خفه شدند
کودکان بی فریاد مردند
بدون لرزش پا و دست
قبرستانها هتل هلهله بازی شد
اما هلهله دلخراش
شهر فوطه رنگین شد ، دست مددی نیست
کجایید ای مدافعین حقوق بشر
از ناله های بی امان مادران بترسید
چه مصیبتی ، قافیه ها در وزن ادغام شد
چه طاقتی
مگر وجدان جهان مرده
مگر ماه رمضان از شعبان جدا شده
مگر خدا پرندگان در آسمان حبس کرده
آزادی حق مطلق روح است در بدن
دین و حدیث و قرآن ورق زده
ای کاش پروردگارمان سوره نداشت
و حکمی در کار نبود
در جنگ و خونریزی
گوش ها کر شدند ، سئوال ها طرح شد
جسد ها در ساحل دید روزگار نیزه خوردند
ای آسمان خون ببار ، پرده بر دار از ستم
ای زمین بگو و فریاد بزن
برای گریز از جنگ جهانی
راه گریز کجاست
کودکان زنده زنده زیر آوارها  می میرند
و فضا پر از دود و قلب ها در جستجوی انتقام
و چشم ها گریان ، و خونریزی در کمین
و ابرها مامن گذر تیرها
فریاد  مادران به گوش رسید ، داد زدند قبل از مرگ
ستمگر ها رصد شدند ، زور گویان در محاصره اند
فرصتی هست و فرج ما بین ابرو و مژه هاست
ماموران خدا دست به سینه
منتظر ورود گناهکاران
روزی می آید که عشق باز می گردد
گلها از زیر تلهای خاک ظاهر می شوند
خیانت ها نابود
آنجا بهشت می شود
سد های ظلم می ترکد
برای ستم پایانی سخت
همراه با ندامت و خواری
در کوی بصیرت گمراه
از صدا های کودکانه
که می جویند پدران و مادانشان از گرسنگی و تشنگی
از مسافرین دیروز رد پایی نیست
آرزو ها در دلها محو شدند
خاطره ها باز گشتی ندارند
حزن و اندوه با پرچم تاریکی
روسیاه کرده سرزمین صلح
مدرسه ها ویران ، و معلم ها پر پر شدند بدون خداحافظی
رودها خشک
و آب ها به زیر زمین فرا خوانده شد
زمین خود را باخت
ساکنین آن رفتند
به کرامت یا اهانت
و می ماند صحنه ی گریه ی  طفلی
در شاه کتاب خاطرات
زنده تا بی نهایت
جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/06/1392
معنی سروده ی عربی این المفر

 


 
 
خیانت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
 

 

خدایا

نگذار خیانت

اشک هایم را بجوشاند

وصلم کن

به کانالی که

همیشه از آن تردد می کنم

و آسایشم در آن است

***

حس

برای دوست داشتن

حس هست

نمی دانم کجاست

ولی می دانم دردناک است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 03/06/1392