غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

یا هلال العید / ای هلال عید
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
 

 

یا اهلال العید یشگر گلبی حبّک وین اضمّــــک

انت ورده او طحت بیدی او ما عرفت اشلون اشمّک

ممتحن بلفرگه واسمع ساهره الدنیا اعلی شانـک

لا تجافی گلبی کافی من بعد وابعینی اعلمـــک

یا دلال ابنار تسعر یا مضیف الماله نخــــــــــوه

افدی روحی او کل حلالی او بلجفن و ارموشه اسلمک

هاک نبذه من حیاتی اخذ چفّیتی او عباتـــــــی

الدار بیهه من یبیهه اقترب بس خلنی افهمــــک

جانه طیر السعد عاید غرد النه ابکل قصایـــــد

والبلم صایوده معلن شطنه والبردی یذمّـــــک

لا تناسی احاه یقاسی کفنی من شر المواســـی

جوز منه ابتعد عنه یا زمن محد یرحمـــــک

یا لبن یا مای تشرب عطشتنی وانه جافــــی

و انت مایی شربیته الکل خلگ سم او یسمک

عذبتنی او محنتنی ابکل ردیه انت هنتنــــی

مرمرتنی او سودنتنی او دهرک ابطورک یثلمک

یا مصیبه ابراسی لازج جیره وابچبنه زرعنـی

منته ربی عندی خالق الله بلقدره یسمعـک

معنی:

کمان زدی در دلِ آسمان

ای هلال عید، جای تو اینجاست

تابناکی در دلِ شب

گلی در دستِ من ، چگونه ببویمت

در فراقت سوختم 
، همه بیدارند به انتظارت

دور نشو ، در دلم باش ، با چشمانم هدایتت می کنم

ای ظرف گرانبها ، در آتش نسوز

ای خانه ی مجلل  بی مهمان

دارو ندارم فدای تو ، پلک و مژگانم  درودها فرستادند

ای تحفه ی همیشگی من ، بگیر روسری و عبایم را

خاطرخواه داری ، دلربایان دلپسند ، نزدیک شو درک کن

پرنده ی بخت ما برگشته ، آواز قصیده می خواند

قایق و صیاد آماده اند ، رود و سبزه هایش منتظر

یادت نرود ، دلخور نیستی

دست بردار از التماس

دور کرد زمانه ما را ، ظرف بی رحمی است

شیره ما را مکیده ، دلم خشک شد و شکست از عطش

آب حیاتم را هدیه داد به سلاطین ، دلم راضی نیست

چه هدیه ای بی ارزش

عذابم نده ، مرا در ظلمت نکوب

شکنجه گاهت آزمایش دلم شد

تلخ کردی زندگی براین صاحب جاه

دیوانه شدم از خطوط قرمز ، اعداد ازحسابت پریشانند

چه مصیبتی  به تنم چسبیدی ، قیرت در موی سرم کاشتی

خالقم نیستی دست بردار ، خدایم در مسند قدرت

صدای ناله ام را می شنود.

جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/05/1392

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
با تو قهرم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
 

با تو قهرم
با تو قهرم  فک نکن یادم میره
تیرِ اخلاصت زدی قلبُ شکافت
خندهات با هوسِ بودنِ عشق
زخمِ پاره رو دلم هر گز نبافت
***
تو برو دنیا پر از دردِ سرِ
دلمُ کشیدی توی دنجِ غار
می مونم سال دیگه شاید نیام
روزنه بسته و هر جا نم و تار
***
تو خودت غریبی و دلت سیاه
پاک کن آلوده شد از این و آن
حقّته ماشین و خونه  ناز و ناز
امّا بی عشقِ وطن تنها بمان
***
دلِ من زخمه نگو دولا شدی
قامتم مثلِ یه نخلی رو زمین
شطِ کارون کرخه هم مادرِ من
قلبِ من می نازه بی غم اینچنین
***
امّا تو موندی اسیرِ روزگار
توی شهری بی تعارف میهمونی
تک و تنها دل شکستی دلبران
سال ها مردی تو قهرت می دونی
***
توبه کن برگرد در این آغوشِ باز
جای موندن نداری اون سوی آب
همه می خندن به عقل و فکرِ تو
آب می دادن ولی رنگش سراب
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/05/1392


 
 
تهدید
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
 

تهدید
به مرگ تهدیدم نکن
من نمی میرم
تا در گوشه ی آسمان
روحم حک شود
شبها به قرص ماه نگاه کن
ببین
دلم لبخند می زند
دوستت دارد
قدر نشناسی
می دانی بارها
با اشک در نماز
زخمِ دلت را شستم
ولی پاک نشد
چون استخوانت پوکیده
از شراب تلخ مزاجت
می گویم بمیر
قبل از سوختنِ چلچراغِ آرزویت
و مزه ی شکست را بچش
حتما خورشید تمام صحنه ها را ضبط و پخش می کند
جاسم ثعلبی (حسّانی) 09/05/1392





 
 
لیلة القدر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
 

لیلة القدر
در پرتوفضای آرزوهایم
وحشت زده نشو
چراغ قرمز روشن
دور زدن ممنوع
نخند
خجالت زده شدم
از تردید تو
باورت شده
اینجا بهشت است
و فرشته ها شب زنده دارند
و حکّام
خدا ترسند
از نگاه من و تو
و حقیقت در رنگین کمان
بارش باران
ظاهر شده
دل ها می لرزند
در دعا های لیلة القدر
شاهراه عبور به سوی رستگاری
آنجاست
می گویند ( یا محوّل الحول و الاحول
حول حالنا الی احسن الحال)
در سرزمین  نیکی ها
رسم شد
و کلیدش دست قلبِ توست
هشیار باش
آدمیزاد
جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/05/1392


 
 
داد نزن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢
 

داد نزن
داد نزن فریاد نکن
مغرور نباش ای عجوزه ی پیر
روزگار با خونم قبل از تو دستش را حنا زد
و شکست تو
با چشمان خواب آلودش معامله کرد
دیر نیست
که خواهی مرد
و تیر خلاص  و پنجه ی شمشیرت
خاکریزی می شود برای دردم
از نیاکانت نیاموز که سر ببری
که جان گرفتن گناه است
و به آنها دل نبند
آن قافله قبل از تو خطا کردند
و حسابشان در  قیامت باز هست
روحشان بود ولی از خیلی وقت مرده اند
به حقیقت امید وار باش
قلبِ پرنده ای را خراش نده
زیرا مثل تو خدایی دارد.
جاسم ثعلبی (حسّانی) 09/05/1392