غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

نترس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
 

نترس
نترس از رعد و برقِ شب ، بیا چترِ دلــــم بازه
فدات میشه تو سختی هات، نگو با تو نمی سازه
***
دلت زخمه تو این گرما ،  چقد راحت  تو می سوزی
بیا در دیدهام بنشین ، به دردت می خوره روزی
***
پشیمون می شی اون لحظه ، اگه رفتی به جای دور
بلیطُ پس بده امشب ، نگو بسته درش مامـــــور
***
خدا می خونه قلبت رو ، و دیوارت تـــرک خورده
همش از نقشه چیدن هات ، شب و روزت تو غم برده
***
مگه نشنیدی فریـــادم  ، تو آیاتش خدا گفـــته
بهشتش در رضای دل  ، و قهرش آتش افروخـــته
***
کنارِ خلوتِ ساحل ، خدات شاهدِ گفتــارم
بیاموز اون کلام حق ، نگو یا رب گنه کارم
***
عدالت روز و شب روشن ،  کلید و رمزِ خوشبختی
تو یادت رفته این حرفا ، عزیزم خیلی سر سختی
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 30/04/1392



 
 
پلِ کارون
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢
 

پلِ کارون

میرم از زندگیت بیرون ، تنم خسته و دلگیرم

من و کشتی به تیغِ غم ، دلم زخمه و می میرم

***

تو این گرمای تابستون ، هوا شرجی من آواره

دلم داغ غریبی شد ، و چشمام اشک می باره

***

بدون سایه می گردم ، تو شهری تشنه ی خونم

واسه یه لحظه خواب من ، فدا کردم دل و جونم

***

تو آشوبِ دلم رفتم ، نشونم شد پـــلِ کارون

دویدم روی صحنِ پل ،  کشیدم نرده ها بیرون

***

نگاهم رو مسیرِ آب ، و ترس از عاقبت ناجور

پرنده تو فضای اون ،  و رنگِ آسمون پر نور

***

تو رو دیدم کنار من ، شدی همپای تردیـدم

کشیدی قلبم از صحنه ، و از غرقم نترسیدم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 29/04/1392

 

 

 


 
 
به هر سازم تو می سوزی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٢
 

به هر سازم تو می سوزی

قسم خوردی به آیینت ، اگر برگت زدی یادی

کنار برکه ی عشقت ، دلم خسته و تو شادی

***

نشستیم پایِ یک سنگی ، دو تا دوست غریب از هم

تو دعوت کردی قلبِ من ، به زندانِ دلت کم کـــم

***

دلم می داند این تفریط ، ولی آمدم دیــدارت

کشیدم رمزِ دور از جان ، شدم یاور و سربارت

***

چه شرطی با تو طی کردم ، اگر یادت میــاد روزی

چرا خسته شدی ناگاه ، به هر سازم تو می سوزی

***

سه تا پستِ دلم رفته ، به زیرِ سنگ و آواری

ندیدم ردِ پای آن ، نه محرابی نـــه دیواری

***

خدا حافظ نمی بینی ، خودم رفتم دیــــــارِ دور

همین نقضِ و ستم کردن ، کشیدی دل به پای گور

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/04/1392

 

 


 
 
ابو ذیات عتاب
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
 

ابو ذیات عتاب

خفیت السر او گلبک صار شهداک (شاهدک)

علی و اتحشم العدوان شهداک ( من هو الهداک)

تحب ابمولدک والعید شهداک ( شهدیلک)

النجم و اهلاله ودیته هدیه

***

بطّل کل عتب ویای من های ( من هذه الحظه)

ولا تتگرب المنوای من های ( منهی)

لا تشرک دلاله او ذات من های ( من هی ؟)

منیتک بلشعر والابجدیه

***

تکتر لا تجی ابهمی و مرضای ( مرضی)

او خط احمر درب گلبی و مرضای ( رضایتی)

بعد ما افیدک ابشینه و مرضای ( و امیر خیر )

انت السببت کل های الیه

***

تروح او ضوگ فرگه المحب یخوای ( یخوی)

العمر خلص او سد الدرب یخوای( یخاوی)

بدون اخوان طگ الدهر یخوای ( ایخوی)

یضربک فاس واتشوف المنیه

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 29/04/1392

 

 


 
 
غزلِ عروجِ قلب ها (رمضان)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢
 

غزلِ عروجِ قلب ها (رمضان)

امشب خروسم  در سحر آواز می خـواند

امشب دلم در این سفر دلساز می خواند

ماهِ طلوعِ ابروان و  چشمِ   مهتـــاب

امشب مزاجِ عاشقان دلناز می خواند

دریای صبرم غوطه ور در مسـت روزه

امشب فرشته در فضا پرواز می خواند

خوش گشته  محراب دلم در لیلة القدر

امشب دعای مومنان تک راز می خواند

با این ظهورش عابدان مسجد نما شــد

امشب نظامِ حکمتش سرباز می خواند

مردابِ کم آبِ دلم گویا  که جوشیــــد

این سبزه زار بی قفس صد غاز می خواند

با ختم قرآنِ  خدا ظلمت فنا شـــــــد

امشب دعای قلب و دل نوساز می خواند

اشکِ عبادت ذوب کرده خاطراتــش

امشب عروجِ قلب ها طنّاز می خواند

شعبان ماهِ خوش خبر بارش سبک کرد

امشب طبیبِ  روح و تن هر ساز می خواند

رمضان یا ساقی العطاشا وقتِ  الافـــطار

اهلا و سهلا مرحبا اهواز می خــــواند

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/04/1392

 

 

 

 


 
 
مادر..............
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢
 

مادر..............

جایی نرو فرشته ی زیبام

مادر به حسِ دلت مظنونه

سفر چرا با این هوای سرد
آزار نده مادرت کم جونه

***

پشتِ سرت اومد و بد حال شد

رو تختِ خوابِ صبر و بیداری

بی تو ملامت کرده این دل رو

می ناله شب ها مستِ غمخواری

***

اشکِ چشش می باره چون بارون

حرفِ دلش به عکسِ تو گفتـــه

بوسه به بوسه جای لبهاش هست

رو قابِ بی جون دلت مونــده

***

شبا نمی خوابه و خوابش دیر

خوابِ  بدی می بینه از هر غم

می پره از جایش زمین می خورد

زخم شده دست و سرش کم کم

***

چطور دلت اومد و رفتــــی دور

مادرت مونده پای بیمــــــاری

دلت چه سخته مذهبت چی گفت

مواظبت کجا و دلـــــداری

***

تو می دونی آزادی و در بــاز

وجدان نداری تو دل و جونت

پیر شدن ازدردِ تو  دلـــبا ز

هدر میشه از گشتِ تو خونت

***

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)  25/04/1392