غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

بسم رب الافراح
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢
 

بسم رب الافراح
رن خلخال دف الولف عدنــــه
او علی اعناد الزمن للفرح عدنـه
دعیتک یا شهم بلستر عدنـــه
ابعرس امحمّد او نفرح سویّـــه
شرف جیتک یصاحب من تجلنه
الگلب یسهر ابحبّک من تجلنه
ابکل خطوه کرامه من تجلنــه    
تاج الراس واتضوّی الثنیــــه
من الحان جاسم امحمد الحسّانی الساری
زالت السحاب و اتت الاحباب و انتشرت الورود
 فی المواعیـد والعهود با سم رب الودود ندعی
 الاهـل الکرام و صاحبین القلب و المقام و من یحبّنا
 فـی ربیع العمر و الزفــــــــاف للشابیــــــن
محمّد جاسم محمّد الحسّانـی وک... شریف احمود الحسّانی
موعدنا : یوم الخمیس 30 /03/ 92
من الساعه 6 الی 12 لتناول العشاء
النقـــــــــــــــال للاستفسار : 09169011203
لکم الف شکر و تحیّه و نتمنّی ان نشارککم بافراحکم انشاءالله
معنی:
به نام خدای شادی ها
صدای زنگِ دف یارم به پا کرد
زمانه کور شد شادی نوا کرد
تو را دعوت نمودم تا بیایی
محمد شاه دامادی نما کرد
کرامت با تو می آید به خانه
دلم بی خواب کردی بی بهانه
قدم بردار چشم ودل فدایت
چراغی روشن و نور آشیانه
از سروده های جاسم ثعلبی (حسّانی)  18/03/1392
ابرها کوچ کردند ، عزیزان قدم رنجه نمدند ،
گل ها نور افشانی را آغاز ، در وقت مقرر وبا عهدی راسخ
به نام خدای دوستداران ، از اهل قلم و مقام و دلبندگان دعوت می شود
در بهار عمر و جشن شادی دو جوان : محمد ثعلبی و ک .. لوازم شرکت نمایید
وعده ی حضور روز پنج شنبه مورخه ی 30/03/1392
از ساعت 6  بعد از ظهر تا 12 شب جهت شرکت در جشن و صرف شام
موبایل جهت استفسار : 09169011203
ازحضور دوستداران تشکر و شرکت در خوشی هایتان آرزومندیم


 
 
می دونم بی قراری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢
 

می دونم بی قراری

ای شمعِ شبم حوصله کـن باز

محبوب و گلِ زردش رسیـده

از گریه و زاری چه تو رو سود

خواب از چشمِ دلبندی پریده

***

غمخوار نشو از هجرِ دلبــــــر

حرفِ حسودان نکن تو بــــاور

گوش کن شمعکم نصیحتِ دل

صد ساله شده تو غم شنـــاور

***

می دونم بی قراری

نشستی تو خماری

آشفته نکــــن دل

همش ناله و زاری

***

خدا دردای قلبم رو رهـــــا کن

تو عشقُ عاشقی شکستـــه بالم

تو باغ دیده ها ای دل نظر کن

خدایا خسته ام تا کی بنالــم

***

ای شمع بسوز اون خاطراتــــم

رو قلبِ خودم درد آفریــــــده

افزون شده بار دل چه سنگین

بیمای و غم به غم رسیـــده

***

مایوس نشو از نمِ  بـــــــارون

رحمتِ خدا تو دستِ محـراب

در خلوت شب دستِ دعـــا بر

در فجر سحر ستاره شب تاب

***

می دونم بی قــــراری

توشبهای بهــــــاری

آشفته نکن قلـــــب

همش با درد و زاری

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/03/1392

 


 
 
سیر و سفر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
 

سیر و سفر

تو مسیرِ سرنوشتِ بی امان ، من و تو آوراه و بی خانه ایـــــــم

دو چشت بستی و رفتی توی چاه ، از این رفتار بدت بی لانه ایم

***

تو می گردی همش در سیر و سفر ، من به دنبال دلت دربــــه درم

با توام خسته شدم عشقت کجاست ، به خدا شکستی اون بال و پرم

***

داد و فریادم چرا نمی شنوی ، خونِ قلبم لاک زد انگشتِ پات

جای رنگش روی برگای خزان ، می مونه امضای اشکم تو نگات

***

باز برگرد از توقع های پوچ ، زندگی سخت شده بیخود نگــــرد

بعضی در نعمت و ناز ماندگار ، من و تو در فقر و در بهتان سرد

***

واسه چی منتظری تو پشتِ کوه ، شادی و شادآفرینی مونــــــده دور

شاخه های عشق ما فرسوده شد ، گشت و دیدار و سیاحت حرفِ زور

***

دست بر دار و بیا دنیا همین ، رنگ اون تاریک و فانوست شکست

روزگارت جورِ بدبختی خرید ، کوله بارش رو کمر بندت نبســـت

جاسم ثعلبی (حسّانی) 21/03/1392


 
 
مرغِ عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
 

مرغِ عشق

یادته روزی که تو دریا بودیــــم

سوارِ زورقِ بادی روی مـــــوج

دستمُ گرفتی ترست از نهنگ

پای تو می لرزه هنگامِ خروج

***

یادته رو ساحلِ شنای ســـــــرد

می پریدی مثل خرچنگِ عجــول

خیلی زیبا می درخشی مثل نور

ماهتابی در سیاهی ای خجــول

***

یادته تو سفره مون نون و پنیر

مزه ی عشقُ کنارت چشیدم

زیرِ سایه ی درختِ زندگی

شکلِ زیبای رُخت رو کشیدم

***

یادته می خندی مثلِ مرغِ عشق

روی شاخه ی دلم پر می زنی

خاطراتِ این سفر چنگِ غروب

که تو با زلف و نگات دل می کنی

***

یادته تو آبِ صـــافِ دلِ رود

رفتی و به ماهی ها سری زدی

من تماشا کردم اون پرتابِ تو

منُ با خودت ببر خیلی بدی

***

یادته خسته و همچون جغدِ پیر

روی بامِ سرنوشتم گریه کرد

یادته بهت نگفتم خیلی زود

گفتی پس میرم و دنبالم نگرد

***

دستِ مردانـــــه دادم به اون خدا

کلبه ی عروسی کردم جمع و جور

بعد از این سختی و قیدِ خستگی

باز گفتی برو حرفت طعمِ زور

***

آخه تو مگه دلت پاره شده

تمامِ خاطراتم شـــدن رها

می ریزن بهانه هات از آسمون

بی مروّت بی خبر نگو جـــدا

***

یادته خوابیدی روی پای من

یه ترانه واسه تو خوانده بودم

منتظر موندم تا تو بیدار بشی

زیرِ گرمای شدید مونده بودم

***

یادته بیماری و رو تختِ مــــــرگ

شب وروزم می دویدم پا به پـــات

وقتی سر زنده شدی جنگ و ستیز

پس کو اون عاشقی و مهر و نگات

***

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 20/03/1392


 
 
ولگردی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
 

ولگردی

شنیدم از اتاقِ تو ، صدای گریه می آیــــــد

از این بد سرنوشتِ دل ، گرفته قلبِ تو شاید

***

به این دستمالِ پر اشکت ، نشستی رو به دیواری

خدا پشت و پناهت هست ، دعا کن تو خدا داری

***

صدای هق هقِ دردت ، شکست اون شیشه ی قلبم

خودم غم دارم و تنهام ، نمی دونی که پـــر دردم

***

تو این صحنه ی غمگینت ، دلم تو تارِ شب مونـده

همین آهت ، همین فریاد ، یه سوزی تو دلم خونده

***

غریبی با دلِ خسته ، شدی قربونِ نامــــــردی

تو می نالی شبت تا صبح ، و اون در گشتُ ولگردی

***

تمنّا می کنم بس کن ، اگر یارت دلش سرده

دو رکعت در نمازِ شب ، دعا کن باز می گرده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 19/03/1392