غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

آهنگِ رقص
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
 

آهنگِ رقص

چرا با من دلت تنــــگِ

نمای تو چه بد رنــــگِ

نمی زنگی خودش ننگِ

چرا جانم دلت سنــگِ

از این دردای اجبـاری

منم خوابم تو بیداری

***

دلت میدانِ جنگیــــــدن

 دلم مشغولِ خندیـــــدن

حسودان خوب فهمیـــدن

بدون طبل رقصیــــــدن

از این حرفای سر کــاری

نه دل پاکی نه دل داری

***

پریشونی بگـــــــو آری

تو مهمونی بگـــــو آری

نمی مونی بگــــــو آری

تو داغونی  بگـــــو آری

تو هر جا دلت می کاری

به عشقِ خودت مختاری

***

شلوغه خیلــــــی بازارت

تنم خسته شد از بـــارت

چه بد جنسِ گلِ خــارت

عجب دردی تو این کارت

اگر دردی تو سر داری

برو بر تخت بیــماری

***

برو عینک بزن در شـــب

برو آهسته در مکــــتب

تو می سوزی دلم در تب

دلم آزاد کن یــــــا رب

از این دربه در و خواری

شدم زنجیرِ دربــــاری

***

دلم خسته و تو شــادی

اگر قهری نکن یـادی

تو رفتی شهر و آبادی

تو می گشتی، تو آزادی

نمی گم مهره ی مـــاری

تو عقرب نیـــشِ فوّاری

***

نمی ترسی از اون دینت

نمازت کو و آیینــــــت

یه رازی توی خورجینت

چرا چپ شده ماشینت

 نمی پوســـی از آواری

تو یک سنگی تو دیواری

***

دعایم کن که بر گردم

از این آوای تو سردم

نمی رقصی تو آهنگم

نمی دونی که پر دردم

مریضِ مست و خماری

در این آغوشِ دلداری

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 18/03/1392

 


 
 
عطش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢
 

عطش

تو و تنهایی و دردت ، توی باغِ غم نشســتی

با صدای نازِ قهرت ، سکوتِ شبها شکستـــی

شب و این همه ستاره ، آسمون پوشیده ابرت

روی قلّه ی فریبت ، کمر بندِ جان نبستــی

***

آخرین دیدارِ قلبت ، ساحلِ رودی خروشـــــان

آبِ صاف آمد دلِ من ، از درونِ چشمه جوشان

سبزه زارِ عاشقی رو ، عطشش سیرابِ مستـی

زندگی با شمع و اشکت ، توی کلبه ات فروزان

***

تو بمون به انتظارم ، روی قایق تو جزیـــــــره

باز گشتم به دیارت ، فکر کنم که خیلی دیــره

نردبان پایش شکسته ، بستنش دوام نـــــداره

دوست دارم پیشت بمونم ، نباشی دلم می گیره

***

دردمُ بهت نگفتم ، نمی خوام تو هم بدونی

ساکتم با درد و زارم ، به کسی نده نشونی

بشکنه دلِ کسی رو ، دلتُ یکجا شکسته

نمیگم دوست ندارم ، نمیگم تنها بمونی

***

نمیخواد یادم بیاری ، اشکِ من در باد رفته

نمی خوام تو دل بکاری ، فتنه های یاد رفته

چشای زیبا نگارت ، نقش بسته تو وجودم

خاطراتِ خوابِ صبحم ، با خیالِ شاد رفته

***

می دونم دلت گرفته ، آسمونت غم می بـــاره

چه کنم تاریکه قلبت ، تو شبم شدی ستــاره

ناله ی دلت شنیدم ، هق هق و آهت به جونم

آرزو دارم یه روزی ، عاشقت  فصلِ بهــــاره

***

جاسم ثعلبی (حسّانی)  15/03/1392

 


 
 
اذانِ صبح
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢
 

اذانِ صبح

دلم بیداره از دیشب ، به یادِ تو سحر خــــــیزم

تو بی مهری و من دریا ، نمک رو زخم نمی ریزم

***

دلم طبلِ اذانِ صبح ، همه خوابند و من بیــــدار

چشام سقفُ تَرَک کردن ، دوتامون خسته و بیمار

***

کجایی ای سفر کرده ، نگفتی همرهــــــــی دارم

کدوم شهری تو رو خونده ، تو کویش دلدهی دارم

***

بیا بی تو دلم تنگِ ، طبیبِ زخمِ من مـــــــرده

دلت سنگِ من و دریاب ، کمک کن قلبِ افسرده

***

دلم از زهر نمی ترسه ، یه فرصت داده آیینــــم

و گرنه جامِ پاکی هست ، و جرمش با تو می بینم

***

می مونم در پناهِ درد ، دلم در جایی زندونــــه

رو شاخه های بدبختی ، دلم چه چه نمی خونه

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 13/03/1392


 
 
ای خمینی (ره)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢
 

ای خمینی (ره)

تو رفتی و با رفتنت ، امیدم ورفته به بـــــــــــاد

گل گفتی و گل گفتنت ، تو خاطراتم زنده یـــــاد

بی تو غریبم ای قمر کو زندگی کو یارِ مــــــــن

ای دلربا ای بت شکن ، میزان حکمی عدل و داد

***

بی تو آواره شدم ، بی تو دل پاره شدم

شوقِ دیدن آرزوم ، رفتی بیچاره شدم

***

پس چرا رفتی همیشه ، ای چراغم در ســــفر

بی تو مهدی دیر کرده ، ای امیدِ منتظــــــر

سینه ها با سوز و آهش ، می کشد دردِ ظهور

شیعه با پرچمِ عدلش ، پیش رفته در خطــر

***

هموطن گلگون کفن ، گلِ یاس و یاسمن

با علی پیمان ببند ، لباسِ رزمُ نکـــــن

***

ای دلیرِ سر شناسم ، زود رفتی از دیــــار

سرورم آماده هستم ، توی دشت و لاله زار

بیعتم عهدم وفایم سندی بر گردنــــم

شاهدم ابنِ مظاهر پیرشدم در کــارزار

***

با ولایت زنده ام ، عدل و مهرش خوانده ام

حافظِ اسلام و دین ، در لوایش مانــده ام

***

ای خمینی ، ای سفیرِ راهِ حق در آسمـــان

زاد روزت یاد کرده ، از فروزت در جهــــان

عاشقانِ نوحه خوانت ، سینه ها تر کرده اند

با غروبِ روحِ پاکت ، اشک بارند مومنـــان

***

بارگاهت شاهده ، یاورم فرمان بــــده

یادته روزای دور ، جبهه ها غوغا شده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/03/1392


 
 
بد نام
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
 

بد نام

تک درختم سوخت در فصلِ بهار

نیکی با بدنام حسّانی نکــــــار

زینتی داده دلم وقت نـــــــیاز

رو نمایی کرده دل حینِ نمـــاز

با ظرافت جمع کرده ذلّتــــی

با زر و تزویر خوانده حکمتــی

گوش کر دارد اگر مدیون شود

زود می نالد اگر مضنون شود

حال واحوال صداقت را  خریـــــد

وقت سختی ها از آن دل می برید

محنت آن وقتی اگر پستی خریــــد

سایه ی هر باد برده را ندیـــــد

چون غریبه دور می شد از وطن

با تو هستم دل زدلداری نکــن

می نوازد طبلِ جنگش در غروب

ای زدریا گم شدی دل را نکـوب

خاطراتش مومیایی می کنـــــد

سنگِ قبرش زر نمایی می کند

قصرها می ساخت با حرف و حدیـث

صحنه ها می بافت بی نام از  پلیس

با دروغ و زور شادی می کشد

دوری از اداب دادی می کشد

فتنه ها در آستینش می خزد

نرمه ی دل با زبانش می گزد

سد معبر شد همیشه در کنــــار

تک درختم سوخت در فصلِ بهار

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/03/1392

 

 

 


 
 
ناقوس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
 

ناقوس

میرم از خاطراتت دور ، دیگه هم بر نمی گردم

فضای قلبِ تو برفِ  ، دلم یخ بسته و ســـــردم

***

شنیدی بیصدا خوندم ، تو دل ناقوسِ تنهایــــــی

رو عرشِ کشتیت بی حال ، از این گردشِ هر جایی

***

دلم جا مونده تو دریا ، تو موندی با جهانــــی درد

من و خط بزن از قلبت ، تو این فصلای خیلی سرد

***

بمون در کنجِ بیماری ، بخور غصّه از ایـن دوری

تصوّر کن که من رفتم ، از این دردایِ اینجوری

***

کشیدی نقشه ی موندن ، از این رنگت دلم سیره

به اصرارت هواسی نیست ، دلم آروم نمی گیــره

***

برو تو جنگلای سرد ، ببین راهِ جدایـــی رو

تمنّا می کنم ول کن ، دلم در بی وفایی رو

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/03/1392