غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

سرای دل
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سرای دل

بیمارم و دل مجروح ، بی تاب و سحر خیزم

از درد و جفای یار ، تا صبح غم انگیــــزم

***

در چاله ی دلدردی ، لغزیده دل و جانـم

قلبم آشنا با درد ، در ژرفش گل آویزم

***

بشکسته سرای دل ، می نالد زهر فریـــــاد

خونبار شده چشمم ، مرتب اشک می ریزم

***

دیدارش شبی در خواب ، آهسته و بی درمان

یک لحظه نفس با یار ، از القاب پرهیــــزم

***

آواره تو شهرِ غم ، بی چون و چرای دوست

با چشم اشاره کرد ، بر بن بست دهلیــزم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/02/1392


 
 
جنگ و جدل با یار (غزل)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

جنگ و جدل با یار (غزل)

صد حرف و حدیثی شد ، با دلبرِ جانانه

از پیکرِ دلبندی ، کوچیده زمیخانـــه

***

گفتم که چرا بارید ، اشکِ گونه هات امروز

گفتا که دلیلی نیست ، رسمِ دلِ دیوانـــه

***

گفتم که چنین پندار ، از قسمت دربـارت

گفتا که میسّر نیست ، ببریدم از این خانه

***

سرمست و غمگین است ، در کنجِ شبح رفته

(بی دل) که مجالی نیست ، گنجایش پیمانه

***

گفتم رهِ برگشتت ، هموار و امان بوسید

گفتا که نگو برگرد ، پیچیده تنم شانـه

***

در غمکده اش ماندم ، بی رای و جوابی نیست

خشکیده لبم از حرف ، از عاشق دردانـــــه

***

گفتم تو بیا با من ، میخانه صلاحی نیست

مستی زشرابِ ترش ، درمحضرِ بیگانــــه

***

گفتا تو دلت شیرین ، در ترشی من نشکن

با درد و جفا یارم ، دربستِ صمیمانــــــه

***

این جنگ و جدل تابید ، تا نصفِ شبی افروز

هی میگم و هی می گفت ، از دردِ غریبانــه

***

دل خسته شده از قیل ، با قالِ تبه ســـــوزی

سر بر خاک مالیده ، جان کنده چو مستانــه

***

گفتم که انا لله ، ببریده  چوحسّانـــــــــی

گفتا که نترس ای دوست ، دیدار در آن لانه

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 25/02/1392

 


 
 
سیلِ درد
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سیلِ درد

ای خدا چرا من و یادت میــــــره

همیشه دست به دعام سر نمـــــاز

آخرِ عمرم کمر خم شد ببیـــــن

تو برام سعادت و خوشی بســــاز

***

شبِ تنهایی کنارِ پشتِ بــــــــوم

سرِ سجاده خدا با تو بــــــــودم

رازِ ناگفته ندارم توی قلــــــــب

باز کردم بسته هاش فاش نمـودم

***

دیدی مظلومم و کلی سیــلِ درد

روی قلبم خواب رفته اینچنیـــن

پاک کردم قطره های سیل اشک

آب رفته شادی هام توی زمین

***

دست کم شستم دلم سالی یه بار

با تلاوت ختم کردم دادتـــــــو

روزه و حکم تو در راز و نیــــاز

نوجوان و کار کردم یــــــاد تو

***

دلم مشتاقِ لقایت ای حبیــــــــب

بی تو من خاکستر م بر روی خـاک

وقت دیدارت خدا کی می رســــد

در انتظارت می مونم با دل پـــاک

***

ای خدا ای مهربان ای سرورم

خالق هستی تویی در بعد جان

بی پناهم بی تو در راهِ صراط

عشق توشعله ی فانوس جهان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/02/1392


 
 
نم نم باران
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 

کرکس
ها در پروازند

زیرِ
نم نم باران

چتر
طعمه ها

چه
زیبا سایه وار

بی
رحمانه

همسفر
تگرگ ها و شبنم ها

در
راز و نیاز

بر
پشت هلال رنگین کمان

جایی
که دزدان دریایی

در آن
دست به ماشه اند

و
سکوت آنها شکارگاه دلشکسته ها

در آب
های بدون مرز

جایی
که ماهی ها دسته دسته در حرکتند

در
بین هزارن صیّاد

بدون
ترس و وحشت

به
دنبال مرگ یا زندگی

و این
قانون طبیعت است

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 23/02/1392

 

 

 


 
 
گور کن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

کور و کرها را گم کرده اند

هواداران آشنا

به روایت تصویر

بر کشتی بی بخار

و آتش سوار

آب دریاها

خشک شد از ستم باد

و زمین دایره نیست

مکعب درها

و سختی ها

روز به روز اوج گرفت

راه فرار

پناهگاهِ گور کن های روزگار

راحت بمان

در صفِ انتظار

فاصله طولانی

رنج ببر تا وقتِ مردن

در تاریکی های بی انتها

لحظه شمارِ

کوچ این افسانه ها

ترسی از سکرات مرگ نداشته باش

هر دو وعده گاه یکی است

برای شاعر

منظره ای بیش نیست

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/02/1392


 
 
دیدار در قیامت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 

گورم
کندی به دستت ، نمی خوام پیشم بمونی

حواست باشه عزیزم ، به کسی نده نشونـــــی

***

خیلی
سختِ دل شکستن ، عادتت شده همیشه

داغ
کردی قلبِ نازم ، نمیام پیشت نمیشـــــه

***

اون
خدا پشت و پناهت ، برو هر گز بر نگرد

خاطره
بد از تو دارم ، آسمونت خیلی ســرد

***

تو
نگو آواره موندم ، توی شــــهرِ دود و آه

بس کن
از گریه و زاری ، پشتِ تو ابرِ سیاه

***

تو
خودت راهِ جدایی ، با طلاق افسانــــــه کردی

خواب
رفت اون عشقِ زیبات ، رازِ دل دیوانه کردی

***

التماست
کردم امّا ، تو خودت گلها رو کشتــــی

رو
قابِ اون کبودی مونده ، همش آثارِ یه مشتی

***

قطع
شد راهِ وصالت ، فصلِ دیدارت قیامــت

زندگیت
با من تمومه ، برو هر جا به سلامت

***

بسّه
لبخندت یه حیله ، کشف کردم توی بارت

از
دیارت خیلی دورم ، نمی بینم اشــکِ زارت

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 21/02/1392