غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

غارتگر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

توی
دامِ سرنوشت ، من و با حیله کشیـــــــدی

حمله
هات باطل و زشت ، تیغی در دستم ندیدی

***

دست
بر دار از حیاتم ، دلمُ غارت نمــــودی

با
سلاحت با کلامت ، به سویم آتش گشودی

***

زندگی
غارتگری نیست ، زورِ بازو کم میــــاره

می
کشی قلبم چرا تو ، قهر و جنجالت دوباره

***

آدما
با عقل و منطق ، کشف کردن قله ها رو

بی
تفاهمی همیشه ، سرخ کردی دیدها رو

***

با
طمع قاپیدی قلبم ، می دونی ارزی نداره

توی
دنیای وسیعی ، نیکی ها مرزی نداره

***

قانع و آسوده تر باش ، رزق و روزت با خـــدایت

دست
درازی کردی بازم ، قطع شد نای صدایت

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 20/02/1392


 
 
شلاق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

چرا قلبم نحس گردید  ، چرا متروک
و بی خانه

زمانه سنگ دردش شد ، چرا دربست ویرانــــه

***

می چینم خاطراتم رو ، و آهم مونــــــــــــسِ دردم

به یادِ عاشقی مستم، ولی حس می کنم سردم

***

شدم دیوارِ تیرِِ غم ، دلم با غصه بیــــــــــــــداره

چقدر بی رحمه این دنیا ، شدم غمگین و آواره

***

دخیل و جان فدا کردم ، نمی فهمه دلش سنگِ

دو دستم برده اون بالا ، به بند حلقه ی تنـــــگِ

***

قسم خوردم گناهم چی؟ ، به حرفم بغضی سر داده

تو فریادم دوایی نیست ، دلم شـــــــــــــلاقِ پر داده

***

کبودی بر تنم خوابید ، و طاول های هر جایــــــــــــــی

سرو پاهام به خون غلطید ، چو مرغی بی سر و پایی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/02/1392

 

 

 

 


 
 
چه دیره
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 

می
دونی که من می خوامت ، چرا تو باور نکردی

می
مونم به انتظارت ، قاصدک کی بر می گردی

***

مدّتی
چشمای عشقت ، با نگاهم خسته میشه

رمزِ
درهای صدایت ، با سلامم بسته میشـــه

***

میری
و بر نمی گردی ، جایِ خالیتُ می بینم

غصه
هات با من تمومه ، خیلی سردی نازنینم

***

با یه
آرزوی دل تو ، دردِ  من  آروم می گیـــره

وقتی
که تنهایی رفتی ، واسه برگشتن چه دیره

***

تو
سحر بیداری امشب ، می دونم آهسته رفتی

با
خدایت دردِ دل رو ، با یه آهِ خسته گفتـــی

***

میری
و بر نمی گردی ، جای خالیتُ می بینـم

غصه
هات با من تمومه ، خیلی سردی نازنینم

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 18/02/1392

 


 
 
مرگ و زندگی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 

من کجای شهرِ
تو جــادارم

روز و شب به یاد تو بیمـارم

سایه ات
زیبا نشسته بر دلـم

هار
ماندم به دلت ســربارم

این همه
دوری و آهی از فراغ

بین مرگ
و زندگی مختــارم

نوحه
خوانم در دریارت آشنا

بین قله های تـــــو در زارم

عوض کردم
بارها جامه ی تن

رنگ کردم
دکمه ی شلــوارم

کوچ کردی
به بلادِ خیلی دور

در کنارت
خفته ای در غــارم

خواستی
در بحرِ تو قایق شوم

با جان ودل آماده ام بیــدارم

در شمیمِ
هر نسیمِ این صبـــا

تاج و
تختِ عشق بر سر دارم

باد تند
آمد خیالم را ندیـــد

در ثباتِ
قصرِ تو دیـــــوارم

کوله
بارم همسفر شد بین راه

در شهر و
کوی غربتم آوارم

مثل بلبل
قد نمایی کرده دل

گیج شد
در قلبِ تو گفتـارم

باز
باریدن گرفته فتنــه ها

در زمین
شادِ تو غمبــــارم

همچو
مجنونی شدم آواره یار

یافتم
عطر گل از کـــردارم

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 16/02/1392

 

 

 

 


 
 
رباعیات حسّانی 9
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

با تو
هستم دلبرم ای مهربــــــــان

در عزای
مردنم نوحه نخـــــــــوان

حال و
روزم خوش بود شادی کجاست

دل که
زنده عاشق و بی غم بمــــان

***

دلبرم در
زندگی کردن چه سیرم

آرزو
دارم در آغوشت بمیـــرم

خسته ام
از این طلوعِ بی نهایـت

با عصا
هم مونسم بی آنکه پیـرم

***

چشم
پوشیدم از این آوارگی هــــا

سوختم در
آتشِ دلبندگی هــــــا

مرده ام
در این دیارِ بی پناهــــی

با قناعت
دوختم پوسیدگی هــــا

***

پاشو
پاشو در پی این کـــاروان

گام بر
بر قله ی فتحِ جهـــــان

وقت آن
امروز و فردا می رسـد

با تلاش
و سعی خو زیبنده جان

***

ای زمانه
خسته شد دل از سفـر

دست
بردار از سرم بی دردِ سر

مدتی
ناله و زاری کــــرده دل

سالها
آغوش غم شد در بـه در

***

بافتی گیسوی
قلبم روز و شــب

همرهم
کردی زمان با سوز وتـب

سنگ شد
این دلِ آسوده به رحم

از
دیوانگان دریافتم علم و ادب

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 15/02/1392