غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دوبیتی مقدمات
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢
 

 

اگر طالب گشت و صید مرغان

اگر عاشق عیش و نوش شاهان

بیا مهمان کرد و لر عرب باش

شتر ها سر بریده سرخ و بریان

***

عشایر سنگری در این دیارند

هزاران سال و اکنون ماندگارند

چه دردی از سر حاکم کشیدند

ولی اکنون تو میدان یادگارند

***

عشایر تحفه ی عشق خدایی

درون دشت و صحرا دل فدایی

کشاورز و نگهبان وطن شد

از این یاران ندیدم بی وفایی

***

اگر مهمان نوازی یاری ای دوست

چو حاتم باش مهماندار ونیکوست

سر هر ماه دعوت کن دلی را

نگو بالای چشم حاسد ابروست

***

نمان تنها بیا با ما بریم در دشت خوزستان

طلوعش جشن شادیها غروبش عاشق مرجان

عشایر دست دل پاکی به مهمان های ناخوانده

خودت بنگر صفای دل عسل باریده از هر جان

***

سفر  کن از دیار دور به آبادان و خرمشهر

به سوسنگرد و بستان و هویزه شوش و آن شوشتر

از اهواز چون گذر کردی به دزفول و به هفت تپه

از ایذه شادگان دوری و رامز بهبهان خوشتر

***

ای عطر دل آرام به کوی ما خوش آمدی

ای زیبنده ی جان به روی ما خوش آمدی

در سر راه تو دمیده ام مشک و عبیر

ای که  طبیب دل شوی ما خوش آمدی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 25/10/1392


 
 
روی سنگ قبر من بنویس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢
 

 

روی سنگ قبرم بنویس

شاعری که  کلمات را رقصاند

با الفاظ آرام نشست

با احساسات خندید

با نوای قران درمان شد

با اشباح  کائنات اونس گرفت

با حرمان جنگید

با ستمدیدگان فریاد کرد

به تنهایی و همین جا

آهسته و بی صدا خوابید

***

خدایا تن کفن حق زمین است

خدا دار و ندار من همین است

بیامرز آن خطای ریز و سنگین

خدایا الفرج دل در کمین است

***

چرا گریه چرا خسته چه غمگین

بخوان الفاتحه با حمد و یاسین

سر توبه نشستن عذر پایان

چه لذت می چشی با مرگ شیرین

***

تنم می نالد و روح و زبانم

سیه پوشیدگان درد جهانم

برو خوش باش با دلبستگان زود

اگر شادی بکاری شادمانم

***

تلاوت کن به یادم نغمه ای را

سر فرصت بخوان یک سوره ای را

دلم می خواست صوت ناب قرآن

درخت و سبزه و هر  غنچه ای  را

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/10/1392


 
 
موعود/ موعود
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢
 

 

انتخب صورة طفل حبک و صرها ( صورها)

ابصندوگ الگلب حطهه و صرها ( احتفظ بها)

تضحک عینه لو شافک و صرها ( غمز بها)

یرب اجعل جماله ایشع علیه

معنی:

یه عکس خوب و تر از بچه بردار

تو قابش نقش کن دریا و دیوار

چو آویزان کنی می خنده با تو

خدا موعود را خوشگل نگه دار

***

یموعود اشکثر تانیتک اهوای

الصبر مل وآنه واگف بالثنیه

اریدک ما ارید الدنیا والمال

ابتسم خل الفلاح ایمر علیه

معنی :

سر راهت نگهبان مانده قلبم

انتظار آزرده شد از دیدگانم

تو را می خوام نه کاخ و مال دنیا

بخند ای رستگار ای مهربانم

***

حر والعطش والمای مبعد علیه

و انت الشرب و الکاس وانت الهویه

معنی:

در فصل گرما ماند دل بی شرابی

تو چشمه ی هر رود تو مشک آبی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/10/1392


 
 
مادر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢
 

 

از بوسه های باد برده

  در فضا

می ترسم

لبهایم یخ بزنند

در سرما ی بی تابی

فریاد زدم

مادر

تو را دارم و بس

نامت

در کتب آسمانی

با زبانت انس کرده

مرا بغل کن

تا در آغوشت بمیرم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/10/1392


 
 
پیرهن یوسف
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢
 

 

وقتی می آیم

عاشقانه

خارهای گلت را بشکن

بوی نژاد پرستی

بر پیرهن یوسف صدیق

از نیش زهر آگین بی نام

به لکه خونی از بی گناهی

آغشته است

تکرار این حادثه

وحشتناک و واگیر

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/10/1392


 
 
پریسکه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢
 

 

درچهار فصل عمر

روزها سپر شب شدند

شهربان خواب  است

و شهر را دزد برده

***

نمی توانم باور کنم که زنده ام

جسم من قبل از روح

مبعوث شد

***

خندیدن در عطسه ی اشعارم

تبلور اشعه در آفتاب است

هر دو از یک جنسند

برابر تهی

***

جان آدما

طلسم شادی و غم  را

کور کردند

در تالاب خاطرات

مدیون دیگران نشو

تا زمین گیر نشدی

***

ای زن ذلیل

قدر مادرت را بدان

مستعمره ها هم

بوی آزادی می دهند

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 23/10/1392

 

 


 
 
فال شبم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢
 

 

فال شبم

فال شبم دیر اومدی می گفت  ، خسته شدی تو کوچه ولگردی

خط زدم اسمت از دلم دیروز ، باور نمی کردم که برگردی

***

بی خبر مهمونم شدی انگار ، قسم نخور به جون دل   پیچم

زخم دلم تو رو به خون  بارید ، وعده نده هنوزه سرگیجم

***

حرمت عشقت در دلم بیدار ، قدر ضیافت ها رو می دونه

عهد و شکستی با من و دنیا ، یادت نره این دل مسلمونه

***

مشتاقتم کی می رسه دیدار ، عطر نگاهت در فضا پیچید

یه مرغ تک پا  و دیارت دور ، کی می رسی ستاره  هام تابید

***

قطره شدم در  رخ این مهتاب   ،  اشک طلا باریده در جونم

خدا خدا دلِ من و دریاب  ، نماز شب تا سحر می خونم

***

می میرم از درد و عذاب تو ، می ترسم از حرفای تکراری

دلت اگر صدق و حیایی داشت ، ای گل ثعلب خودت مختاری

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/10/1392