غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

آمنه حرف تو ......
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢
 

 

آمنه حرف تو ......

آمنه قهر تو اشک شراب منِ   آمنه درد تو روح عذابِ منِ

راه ها تو بستی ، پلهاش  شکستی ، از دل پریدی ، تنها نشستی

در عشقم سرابی تو  ،  در قلبم مذابی تو

عاشقِ خاکِ پاکتم ، زنجیر زرد چاکتم

دور نشو دلبازتم ، محرم ساز ورازتم

***

آمنه چشمِ تو خیمه ی روزِ منِ  ، آمنه  حزف تو آتش فروزِ منِ

قول و قرارت ، شهرو دیارت ، گشتم نبودی ، کو دل خمارت

آدرست و گرفتم ، دنبالِ تو که رفتم

قطع تماسی داشتی ، دل سرِکاری داشتی

عشق و وفات همینه ، درد و فراق و کینه

***

آمنه اشک تو آزارِ قلبِ منِ ، آمنه حرف تو دیوار سختِ منِ

شبها شنیدم ، شادی کشیدم ، بی تو عزیزم ، سینه دریدم

 با عکس تو می شینم   ، رنگِ سحر می بینم

صبر دلم تمومِ ، این عاشقی چه شومه

نیا دیگه همیشه ، برگشتنت نمیشه

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 21/10/1392

 


 
 
سایه به سایه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢
 

 

مثل کبوتر خوشگل و شیرین ، تو نادری داشته قدم می زد

عطرِ لباسش در هوا پیچید ، بوی گلابش بر تنم می زد

***

تو شهرِ گرمایی و این سرما ، نم نم بارون درد و سر کرده

اهواز ما شهر تمنّا شد ، پل هوایی مویی فر کرده

***

دنبالم اومد با دلی سنگین ، با هر قدم هاش دل فرو می ریخت

چرا نمی دونم چه دردی داشت ، کیف و کتابش به تنم آویخت

***

با این خجالت ها دلم لرزوند ، آب از جبینم ریزشی کرده

پاهای من چوبی شدن انگار ، طناب  غفلت پیچشی کرده

***

فک می کنم جنگ  ثریا شد ، همه  من و اینجوری می بینند

خانم برو دست از سرم بردار ، بازاریا صد صحنه می چینند

***

سایه به سایه  رفته با  دنیام ، ترسی نداره از گرفتاری

صبر و حیام آتش زده انگار ، حس می کنم اژیر بیماری

***

خندیدم و نیم نگاهی کرد ، گفت تو شادی یا پریشونی

ترمز پایم غافل از تو نیست ، یه لحظه با نگاهت شدم زندونی

***

از حادثه تو کوچه در رفتم ، باز به تنم چسبیده چون ماری

با مست زوری قلب من سنگین ، رگ می برم از عشق سرکاری

***

یه کاغذی در جیب من انداخت ، با بی خیالی راه گم کردم

زخم نگاهش خاطراتم موند ، تا بی نهایت خسته و سردم

***

رفت ولی تو دل صدایش هست ، شبا نمی خوابم از این فریاد

همیشه آهنگش برام نو  بود، یه یادگاری تو دلم سر داد

***

جاسم ثعلبی (حسّانی)  20/10/1392

 


 
 
بی گناهی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢
 

 

یه دود تکراری شدی امروز  ، مثل یه سیگار دستِ بی خونه

خاکسترش کوهان غمهام شد ، هر جای خونه بوی زندونه

***

یه مدتی صدای تو خاموش ، منتظر صید  و ستم هستی

از روزنه پرندهات بشمار ، زود این غریبه رو به دل بستی

***

بکش طناب تله رو این بار ، یه بی گناهی شد گرفتارت

شانس نداره گیره  در آغوش ، لابد یه جوری اون بدهکارت

***

خوب زدی رگباری با چشمات ، تیرت خطا نرفته بی جایی

شکار تو دیوونه یا بی جون ، حتما کشیده درد تنهایی

***

خدا کنه بسازی با دنیاش ، یادت نره برگشتنت هر گز

خوب و بدش هر جا تحمل کن ، بی سازشت جهنمی قرمز

***

مبارکت باشه دوباره درد ، به من نگو یه روزی داغونم

بریدم اون حبل وصال تو ، با خاطراتت زنده می مونم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 18/10/1392

 

 

 


 
 
تو رو می بینم...
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

 

هدیه به همه ی دوستانم که به مناسبت روز تولدّم تبریک فرستادن

به همشون میگم دوستان دارم

 

دلم می خواد با تو باشم عزیزم

خاطره هام به زیر پات بریزم

یه جون دارم فدای آشنایی

نگو با غم و غصه در ستیزم

***

بیا جونم رفیق دل یکی بود

عزا دارم از این غم های پر دود

تو شمعی باش و من مشکل گشایم

بزن کبریت غم در کوی دل زود

***

بیا غمگینم از درد و خماری

تو بودی باغبان لاله زاری

گلت غنچه زده در آرزوهام

بخوان آهسته عشقِ یادگاری

***

دلم شاعر شده از دیدت انگار

سرودم عشقِ قابِ عکس و دیوار

کنار پنجره جای دلم هست

به دریا می نگرم بی درد و آزار

***

تو رو می بینم از چشمای بسته

دلت رو به دلم تنها نشسته

تو خوابم حرف قلبت رو شنیدم

گمونم از زمانت خیلی خسته

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/10/1392

 


 
 
حلقه ی دلگشا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

 

دلم شور می زنه امّا ، دلت با من هما هنگِ

فراموش کرده کوهی غم ، ولی بازم دلم تنگِ

***

رو موجِ غصّه ها خیسم ، نمی نالم زهر دردی

چرا روی سرم افتاد ، هزارن سنگِ نامردی

***

قدم در راهِ تو بردم ، خدا شاهد که می خوامت

بگیر انگشتِ دستِ من ، بخوان آهسته پیغامت

***

به نام عشق و پیروزی ، یه حلقه دلگشا سنگین

تو انگشتت یه برقی زد ، عسل درکام تو شیرین

***

بگیر این قلبِ گم گشته ، اسیر برف و سر مستی

به آرامی کنارش باش ، نمیخواد لمسّ هر دستی

***

تو شهری زندگی کردم ، چراغِ خونه هاش خاموش

همش مهمونِ تنهایی ، شبا می لرزم و بیهوش

***

به دامِ کرخه و کارون ، تو دشت آزاده چوپانم

به نی آموختم شعرم ، شبی خوش کرده دیوانم

***

چهل دیوان رامم شد ، به تازی رفته گفتارم

و سی دفترچه معشوقی ، عجم گیرنده آمارم

***

بگو دنیا غمت هر جا ، بیا دلواپسِ دردم

رو سینه جای پایی هست ، اگر ترسیده نامردم

***

من از این بودن و تنها ، یه فانوس و یه دل دارم

زلالم آب شیرینه ، یه قابی روی دیوارم

***

نخور غم جاسم از دنیا ، دلت شب خیزِ حسّانی

بپر از قصه ها بالا ، نمان در پستی زندانی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 16/10/1392

 


 
 
خطوط قرمز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

 

خنده ام می گیرد

از پرش  دولفین ها در آب

مثل سرازیری انسان  برروی برف ها

چیزی ثابت نمیشه

مگر کینه و حسد واشتهار

در ملک خدا جدل انداختند قاصبان

بهتر است

مثل خرچنگ  به واقعیت  بنگریم

چپ  و راست  در حرکت است

به اندازه جسمش

جا اشغال می کند

پس نه پرش

و نه چپاول

صراط سعادت  روح نیستند

راه نجات

در  چشم  خدا می بینم

بینش عقلا چون سراب

در کتب آسمانی

سایه زده

زیرا

دنیا به سمت استثمار و استعمار پایه کوبیده است

و هر دو خط قرمز ستمدیدگان روزگارند

این است رمز اجتهاد

جاسم ثعلبی (حسّانی) 17/10/1392


 
 
ناز نکن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

 

ناز نکن به ناخن های بلندت

به تاج سرت

استعاره هایی بیش نیستند

بی رحمی کلید حوادث

و خود خواهی  جرقه ی مرگ

فواره های ستمدیدگان

چشم  ابلیس را کور کرد

ناز نکن

صورت ماه تاول زده

به آن بنگر

لکه ی عار شده

بر جبین دنیا پرستان

دل زمین را  نشکاف

گدازه های انتحاری آن

قلب دریا را می جوشاند

ناز نکن

آرام باش ای انسان

تاریخ می نویسد

خاطرها

حادثه ها

فرود تگرگ  و بارش خون

تصاویرش

بدون شرح

در  ذهن قلم

آرام باش

دنیا یک روز ونیم است

یک روز به عاقبتت بنگر

و نیم روز دیگر اشک ها را پاک کن

زیرا راه رسیدن به خدا صعب العبور است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 18/10/1392


 
 
ناز نکن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

 

ناز نکن به ناخن های بلندت

به تاج سرت

استعاره هایی بیش نیستند

بی رحمی کلید حوادث

و خود خواهی  جرقه ی مرگ

فواره های ستمدیدگان

چشم  ابلیس را کور کرد

ناز نکن

صورت ماه تاول زده

به آن بنگر

لکه ی عار شده

بر جبین دنیا پرستان

دل زمین را  نشکاف

گدازه های انتحاری آن

قلب دریا را می جوشاند

ناز نکن

آرام باش ای انسان

تاریخ می نویسد

خاطرها

حادثه ها

فرود تگرگ  و بارش خون

تصاویرش

بدون شرح

در  ذهن قلم

آرام باش

دنیا یک روز ونیم است

یک روز به عاقبتت بنگر

و نیم روز دیگر اشک ها را پاک کن

زیرا راه رسیدن به خدا صعب العبور است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 18/10/1392


 
 
قسم خوردم که .....
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢
 

 

قسم خوردم که امشب رو ، به یادت زنده می مونم

دلم بد جوری زخمی شد ، خدایا خیلی داغونــــــــم

***

چشات بی رحمی می باره ، به قلبم خورده رگبارش

تو سنگرها شدم پنهون ، تنم بوســــــــیده دیدارش

***

دو دستام می برم بالا ، نزن تیرت که تسلیمـــــم

خودم خسته شدم انگار ، از این دلواپسی سیرم

***

من و تنهایی و وحشت ، ولم کن با هـــــــزار دردم

برو خود خواهی کن هر جا ، و پیشت بر نمی گردم

***

شبم تاریکی ها دیده ، نمی ترسم نمی نالــــــم

تو نیزار های بد بختی ، شکستی تو پر و بالم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/10/1392

 


 
 
زلال رقص تمنّا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢
 

 

 

بستم و شل بستم

به عشق تو جانانه دل بستم

با هر کلامت دیده هام رقص تمنّا داشت

با خنده هات همیشه گل دستم

از بوی تو مستم

 

دیر آمدی دیره

زود بیا لحظه ها می میره

از خاطرات عشق تو ترانه ها خواندم

وقت سحر بی تو دلم گیره

از زندگی سیره

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/10/1392